تاريخ حديث شيعه در سده هاى چهارم تا هفتم هجرى - احمدى نورآبادى، مهدى؛ رحمتى، محمدكاظم - الصفحة ٣٤٢ - ٢ كتاب من لا يحضره الفقيه
مُرجى، مُفوِّضه، و معناى «مولى» و «مرتفع».[١] اين كتاب، بويژه قسمتهاى فقهى آن، از سده پنجم، با اعتنا و اعتماد فقها و علماى رجال مواجه گرديد.[٢] كتاب من لا يحضره الفقيه پس از الكافى كلينى، دومين كتاب حديثىِ معتبر و مرجع در ميان اماميه شناخته مىشود. با اين حال، جاى اين پرسش هست كه اين كتاب، از كى به عنوان يكى از «كتب اربعه» مطرح شد؟ گويا اصطلاح «كتب اربعه»، از سده دهم پديد آمد؛[٣] پس از آن كه محقّق كركى (م ٩٤٠ ق)، اين كتاب و سه كتاب الكافى، التهذيب و الاستبصار را اصول مورد قبول در ميان فقهاى اماميه خواند.[٤] پس از او، شيخ حسين عبد الصمد پدر شيخ بهايى (م ٩٥٤ ق)، چهار كتاب ياد شده را افزون بر كتاب مدينة العلم شيخ صدوق، پنج اصل و كتاب معتبر شيعه توصيف كرده است.[٥] در سده يازدهم و دوازدهم، با شكلگيرى كتابهايى چون الوافى فيض كاشانى (م ١٠٩٣ ق)، وسائل الشيعة ى شيخ حرّ عاملى (م ١١٠٦ ق) و بحار الأنوار علّامه مجلسى (م ١١١١ ق)، عنوان «كتب اربعه» شايع و رايج شد.
درباره علّت گزينش اين چهار كتاب به عنوان كتب معتبر و مرجع شيعه، در لابه لا و ظاهر و نصّ عبارات محدّثان و فقهاى سدههاى ياد شده، چهار وجه امتياز مشترك ديده مىشود:
يكم: ويژگىهاى فردى و شخصيتى مؤلّف هر يك از اين چهار كتاب.[٦] دوم: معروف و متواتر بودن انتساب اين كتابها به مؤلّفان آنها.[٧]
[١]. همان، ج ٤، ص ٥٤١- ٥٥٢.
[٢]. رسائل السيّد المرتضى، ج ١، ص ١٧٦؛ السرائر، ج ٢، ص ٣٧٣، ٥٢٩، ٥٣٢؛ ج ٣، ص ٦١٥- ٦٢٤؛ كشفالمحجة ابن طاووس، ص ١٢٢- ١٢؛ المعتبر، محقق حلى، ج ١، ص ٤٢، ٤٥، ١٩١؛ الفوائد الرجالية، ج ٣، ص ٢٩٩ و ....
[٣]. منتقى الجمان، ج ١، ص ٢.
[٤]. رسائل الكركى، ج ٣، ص ٤٦.
[٥]. منتقى الجمان، ج ١، ص ٢.
[٦]. الفوائد الرجالية، ج ٣، ص ٢٩٩.
[٧]. وسائل الشيعة، ج ٢٠، ص ٣٦؛ بحار الأنوار، ج ١، ص ٢٦.