تاريخ حديث شيعه در سده هاى چهارم تا هفتم هجرى - احمدى نورآبادى، مهدى؛ رحمتى، محمدكاظم - الصفحة ٣٤٣ - ٢ كتاب من لا يحضره الفقيه
سوم: شهادت مؤلّف هر كتاب، به صحّت روايات آن كتاب.[١] چهارم: جامعيت فقهى آنها.[٢] با نظر به وجوه چهارگانه ياد شده، سيّد بحر العلوم به صحّت روايات كتاب من لا يحضره الفقيه، تصريح مىكند و با انتساب همين عقيده به صاحب معالم، متذكّر مىشود كه اصحاب ما، بر نقل اقوال شيخ صدوق، اجماع دارند و ديدگاه او را در مسائل اجماعى و اختلافى، به ديده اعتبار مىنگرند و قول وى را در توثيق و تعديل راويان، مىپذيرند و به طور خاص، بر كتاب من لا يحضره الفقيه او اعتماد مىكنند. سيّد بحر العلوم با استناد به قوّت حفظ و حسن ضبط شيخ صدوق، تثبّت او در روايت و ضمانت، وى به صحّت روايات كتاب من لا يحضره الفقيه، اين كتاب را بر سه كتاب ديگر از كتب اربعه، مقدّم دانسته است.[٣] قسمت مشيخه كتاب من لا يحضره الفقيه- كه در صفحات پيش، دربارهاش سخن رفت-، يك منبع مهم و ارزشمند رجالى است. از سده هشتم، علّامه حلّى و به تبع او ابن داوود، در كتب رجالى خود، به بحث درباره رجال مشيخه صدوق پرداختند. در سده يازدهم، اين بحث تحت عنوان عنوانهاى گوناگونى چون شرح يا تعليقه و حاشيه بر كتاب من لا يحضره الفقيه و يا بر مشيخه و يا رجال كتب اربعه، دنبال شد. يكى از مباحث مهم كه در برخى از اين كتابها به خوبى به آن پرداخته شده، مراسيل كتاب من لا يحضر و اعتبار آنهاست. مراد تفرشى، شاگرد علّامه مجلسى و سيّد حسين خوانسارى، افزون بر تأليف كتاب نقد الرجال- كه درباره رجال كتب اربعه است-، شرحى نيز بر كتاب من لايحضره الفقيه نگاشت كه به التعليقة السجّادية معروف است.[٤] وى از ٥٩٦٣ حديث كتاب من لايحضره الفقيه، ٢٠٥٠ حديث را مرسل ذكر كرده و همين
[١]. وسائل الشيعة، ج ٢٠، ص ٦٦؛ نقد الرجال، ج ٥، ص ٤١٥.
[٢]. منتقى الجمان، ج ١، ص ٢.
[٣]. الذريعة، ج ١٤، ص ٩٤.
[٤]. الذريعة، ج ١٤، ص ٩٤.