تاريخ حديث شيعه در سده هاى چهارم تا هفتم هجرى - احمدى نورآبادى، مهدى؛ رحمتى، محمدكاظم - الصفحة ٣٤٤ - ٢ كتاب من لا يحضره الفقيه
رقم را محدّث بحرانى نيز با تفكيك مجلّدات كتاب، به صورت نمودارى ترسيم نموده است.[١] تفرشى متذكّر مىشود كه دو دسته از روايات اين كتاب، تحت عنوان مرسل جاى مىگيرند:
دسته اوّل: رواياتى كه در آنها، اسم راوى اصلًا ذكر نشده است و مثلًا شيخ صدوق به صورت مجهول، گفته: «رُوِىَ» و يا گفته است: «قال الصادق عليه السلام ...».
دسته دوم: رواياتى كه نام راوى و صاحب اصل يا كتاب منبع، در سندشان آمده، ولى طريق مؤلّف به آنها ذكر نشه است.[٢] در ميان علماى رجال تا اواخر سده چهاردهم، ظاهراً اعتبار و صحّت روايات مسند كتاب من لا يحضره الفقيه، مسلّم گرفته مىشده و تنها اختلافى كه وجود داشته، درباره اعتبار يا عدم اعتبار مراسيل آن بوده است. سيّد بحر العلوم با تعبير «قيل»، متذكّر شده است كه:
مراسيل شيخ صدوق در الفقيه، از نظر حجّيت و اعتبار، مانند مراسيل ابن ابى عمير است.
و بعد افزوده كه اين، از امتيازات خاصّ اين كتاب است.[٣] پيش از سيّد بحر العلوم، صاحب معالم،[٤] شيخ بهايى،[٥] شيخ حرّ عاملى،[٦] مراد تفرشى[٧] و پس از او، محدّث نورى[٨] نيز اين عقيده را ابراز كردهاند. در سده پانزدهم، سيّد ابو القاسم خويى[٩] و به
[١]. كتاب من لا يحضره الفقيه، مقدّمه خراسان، ص« اض».
[٢]. همان جا.
[٣]. همان جا.
[٤]. الفوائد الرجالية، ج ٣، ص ٢٩٩.
[٥]. كتاب من لا يحضره الفقيه، مقدّمه خرسان، ص« ا ض».
[٦]. وسائل الشيعة، ج ٢٠، ص ٦٢.
[٧]. كتاب من لايحضره الفقيه، مقدّمه خرسان، ص« اض».
[٨]. خاتمة مستدرك الوسائل، ج ٤، ص ٦.
[٩]. معجم رجال الحديث، ج ١، ص ٩٤.