تاريخ حديث شيعه در سده هاى چهارم تا هفتم هجرى - احمدى نورآبادى، مهدى؛ رحمتى، محمدكاظم - الصفحة ١٣٧ - اعتبار ابن غضائرى از ديدگاه رجال شناسان
مىتوان گفت كه اندكى پس از مرگ پدرش (٤١١ ق) درگذشته است:
نخست اين كه بر پايه گزارشى، مرگ او «اخترامى» بود.[١] مرگ اخترامى در يك تفسير شايع، بر مرگ پيش از چهل سالگى اطلاق مىشود.[٢] قرينه دوم اين كه: او افزون بر آن كه همشاگردى و يار ديرين نجاشى (٣٧٢- ٤٥٠ ق) بود، شيخ او نيز بود و با هم در مجلس درس پدر وى، حسين بن عبيد اللَّه غضائرى[٣] و درس على بن محمّد بن شيران (م ٤١٠ ق)،[٤] حاضر مىشدند.[٥] پس در حيات پدر، كودك نبوده است.
سوم اينكه: نجاشى براى او طلب رحمت كرده است.[٦]
اعتبار ابن غضائرى از ديدگاه رجال شناسان
مصادر نخستين، به شرح حال ابن غضائرى نپرداختهاند. گويا شيخ حرّ عاملى (م ١١٠٦ ق) براى بار نخست، رديف جداگانه و مستقلّى در اثر كتابشناسى خود، به او اختصاص داد.[٧] از آن جا كه در مصادر اوّليه، شرح حال مستقلّى از ابن غضائرى نيامده، وى جرح و تعديل هم نشده است. شايد شهيد ثانى (م ٩٦١ ق) بود در سده دهم، اين سكوت را شكست و در تضعيفات ابن غضائرى، ترديد كرد و آنها را نامعتبر دانست.[٨] فرزند او نيز، شيخ حسن بن زين الدين (م ١٠١٤ ق) صاحب معالم، در كتاب رجالى الإستقصاء، بر درستى ديدگاه پدر تأكيد كرد و متذكّر شد كه ابن غضائرى،
[١]. الفهرست، طوسى، ص ٣١- ٣٢.
[٢]. الرجال، ابن غضائرى، ص ١٥، مقدّمه محقّق كتاب.
[٣]. رجال النجاشى، ص ٨٣.
[٤]. رجال النجاشى، ص ٢٦٩.
[٥]. الفوائد الرجالية، ج ٢، ص ٤٩.
[٦]. رجال النجاشى، ص ٨٣، ص ٧٧.
[٧]. أمل الآمل، ج ٢، ص ١٢.
[٨]. شرح الدراية، ص ٧١؛ قواعد الحديث، ص ٢٠٤.