تاريخ حديث شيعه در سده هاى چهارم تا هفتم هجرى - احمدى نورآبادى، مهدى؛ رحمتى، محمدكاظم - الصفحة ٣١٨ - ١ تفسير القمى
ابى زينب نعمانى شاگرد كلينى، به تفصيل در آغاز تفسيرش آورده و به گفته آقا بزرگ تهرانى، سيّد مرتضى با افزودن خطبهاى، از مجموع آنها رسالهاى ساخته و آن را المحكم و المتشابه، ناميده است. محمّد باقر مجلسى نيز اين روايات را در «كتاب القرآن» بحار الأنوار، بدون كاستى ذكر كرده است.
اصل كتاب، شامل تفسير آيات قرآن از سوره حمد تا پايان قرآن است. مؤلّف، هر آيه را- نه به صورت كامل- ذكر مىكند و سپس به تفسير آن مىپردازد. وى در تفسير آيات، از روايات و گاه اشعار برخى شعراى معروف[١] كمك مىگيرد و در مواردى، بيان هايى را از خود، بر آن مىافزايد.
روايات كتاب- كه جنبه تفسير و بيشتر بيان مصداق و به قولى، جنبه تأويل دارند- از امام صادق عليه السلام و امام باقر عليه السلام نقل شدهاند و در مواردى اندك، از ساير امامان عليهم السلام. طريق روايات امام صادق عليه السلام، از على بن ابراهيم از مشايخ او- كه به قولى به شصت نفر مىرسند و مهمترينشان پدر اوست-[٢] و روايات امام باقر عليه السلام، از ابن عقده از ابو الجارود نقل شده است. ساير روايات، از ديگر مشايخ راوى تفسير نقل شده است، كه به ده نفر مىرسند.[٣] ابوالفضل العبّاس راوى تفسير، روايات ابو الجارود را در چهار مورد، با اسناد كامل از ابن عقده نقل مىكند؛[٤] ولى ساير موارد را بدون ذكر سند، تنها با عبارت «و فى رواية أبى الجارود»[٥] آورده است. وى در بيشتر موارد، پس از پايان يافتن روايت ابو الجارود يا روايت يكى از مشايخش،[٦] به تفسير على بن ابراهيم باز مىگردد و با عباراتى از اين دست، از آن ياد مىكند: «و قال على بن ابراهيم ...» يا
[١]. تفسير القمى، ج ١، ص ٤٦.
[٢]. الذريعة، ج ٤، ص ٣٠٣.
[٣]. الذريعة، ج ٤، ص ٣٠٤.
[٤]. تفسير القمى، ج ١، ص ١٠٢، ١٩٨، ٢٢٤، ٢٧١.
[٥]. همان، ج ١، ص ١٠٥، ١٠٨، ١١٩، ١٢٠.
[٦]. همان، ج ٢، ص ٤٠٥- ٤٠٦.