تاريخ حديث شيعه در سده هاى چهارم تا هفتم هجرى - احمدى نورآبادى، مهدى؛ رحمتى، محمدكاظم - الصفحة ٤٢ - ١ املاء
و شيخ صدوق، سختگيرى در اسناد بود.
به قرينه گونه نقد حديث توسط شيخ مفيد و سيّد مرتضى، دانسته مىشود كه آنها بر نقد محتوايى تكيه داشتند. يكى از موارد اختلاف قمىها با بغدادىها، مسئله سهو و نسيان پيامبر صلى الله عليه و آله بود. قمىها به موجب ظاهر رواياتى چند، از پذيرش «سهو النبى» سخن مىگفتند.[١] در برابر، بغدادىها، با رويكرد عقلگرايانه و نقد محتوايى حديث، از عصمت پيامبر صلى الله عليه و آله و علم كامل ائمه عليهم السلام سخن مىگفتند. قمىها بغدادىها را به «غلو»، و بغدادىها قمىها را به «تقصير» متهم مىكردند.[٢] مبناى بغدادىها در نقد اخبار، اين بود كه بايد آن را با سنجه قرآن، سنّت قطعى، اجماع و دلايل عقلى ارزيابى كرد. آنان معتقد بودند كه حديث، نبايد مخالف معيارهاى ياد شده باشد.[٣]
شيوههاى انتقال و آموزش حديث
شيوه انتقال و آموزش حديث در اين دو سده، متنوّع ديده مىشود. گويا سه شيوه، بيشتر رايج و معمول بود: املا، اجازه و تأليف.
١. املاء
املاء، بر اين شيوه انتقال و آموزش حديث اطلاق مىشود كه شيخ، احاديث را از بر يا از روى كتاب بخواند و شاگردان آن را بنگارند. صورت مكتوب اين احاديث به گونه سامان يافته، «امالى» ناميده مىشود. كتاب امالى، بر پايه مجالس سامان مىيابد و بر همين اساس، «مجالس» يا «عرض المجالس» نيز خوانده مىشود.
[١]. تصحيح الاعتقاد، ص ١٣٥- ١٣٦.
[٢]. همان جا؛ كتاب من لا يحضره الفقيه، ج ١، ص ٣٥٩؛ أوائل المقالات، ص ٦٥ و ١٧١- ١٧٢.
[٣]. أوائل المقالات، ص ١٨٤- ١٨٥؛ المقنعة، ص ٦٦٠؛ تصحيح الاعتقاد، ص ١٤٩؛ عدّة الاصول، ج ١، ص ٣٦٧- ٣٦٨؛ الاستبصار، ج ١، ص ٣- ٤.