تاريخ حديث شيعه در سده هاى چهارم تا هفتم هجرى - احمدى نورآبادى، مهدى؛ رحمتى، محمدكاظم - الصفحة ٣٤٠ - ٢ كتاب من لا يحضره الفقيه
شهادات، عتق، بيع، صيد، لُقَطه، دَين، خوردن و آشاميدن، سوگند، كفّارات، نكاح، طلاق، حدودت، ديات، و وصيت. ترتيب و ردهبندى اين كتابها و مسائل مطرح در هر كدام، گوياى سامان دهىِ معنادارى است كه در نوع خود، ابتكارى به نظر مىرسد.
گستره اين مسائل، به ترتيب، از حيات و زندگى تا مرگ است. گويى چون حيات با آن شروع مىشود، نخستين مسئله را حكم آبها و انواع نجس و پاك آن قرار داده و آخرين مسئله را وصيت- كه به مرگ مربوط است- و پس از آن، درباره ارث سخن گفته است.
به هر روى، شيخ صدوق به مناسبتهاى گوناگون، به مسائل ديگرى نيز پرداخته است كه جنبه فقهى ندارند و در چارچوب اصطلاحى فقه جاى نمىگيرند. براى نمونه، در ذيل بحث نمازهاى شبانه روزى و تعداد آنها، احاديث «ردّ الشمس» را آورده و به بحث در اين باره پرداخته است؛ در حالى كه اين موضوع، جنبه كلامى دارد. وى به چند حديث اشاره كرده كه بر پايه آنها ردّ الشمس براى سليمان نبى، براى يوشع بن نون و براى على بن ابى طالب عليهم السلام رخ داده است.[١] نيز به مناسبت بحث حج و زيارت خانه خدا، به موضوع زيارت پرداخته و نزديك به چهل صفحه را به آن اختصاص داده است.[٢] وى پس از بحث زيارات، دو باب ديگر آورده است كه جنبه اخلاقى دارند؛ يكى «باب الحقوق»[٣] و ديگرى «باب الفروض على الجوارح».[٤] وى در پايان مسائل وصيت نيز «باب النوادر» را- كه از آن، به باب آخر كتاب ياد كرده- به مواعظ و وصاياى اخلاقى اختصاص داده است.[٥] شيخ صدوق در پايان كتاب من لا يحضر الفقيه، بىدرنگ به معرّفى طريق خود به صاحبان اصول و مصنّفات پرداخته و اين بخش را «مشيخه» ناميده است. گويا وى با اين كار، قصد داشته حذف اسانيد را جبران كند؛ اتفاقى كه در كتاب افتاده بود و براى
[١]. كتاب من لا يحضره الفقيه، ج ١، ص ٢٠٢- ٢٠٣.
[٢]. همان، ج ٢، ص ٥٧٢- ٦٠٩.
[٣]. همان، ج ٢، ص ٦١٨- ٦٧٦.
[٤]. همان، ج ٢، ص ٦٧٦ تا پايان آن.
[٥]. همان، ج ٤، ص ٣٥٢- ٤٧٠.