فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ٤٠٥ - تحول چهره اسلام انقلابى
سعى دارند تصريحاً و تلويحاً اسلام انقلابى را كه راه نجات جهان اسلام از تهاجم استعمارى غرب است تروريسم بنامند و كانونهاى اسلام انقلابى را محورهاى تروريستى معرفى نمايند.
در اين راستا مسأله رابطه دين و سياست نقش كليدى را بازى مىكند و هر نوع رابطه تفسيرى از اسلام كه اين رابطه را مثبت تلقى نمايد عامل تروريسم و پايگاه تروريستها محسوب مىشود.
امروز در مطبوعات و رسانهها هنگامى كه اين سؤال از سوى غربيان مطرح مىشود كه چرا اينان (مسلمانان) از ما نفرت دارند؟ در پاسخ سعى مىشود انگشت اشاره به سمت اسلام نشانه رود يعنى به خاطر اسلام.
حتى مقامات رسمى در كشورهاى غربى بويژه آمريكا سعى مىكنند اين فكر را در اذهان القا كنند كه اين ماهيت تعاليم اسلام است كه تروريزم را پرورش مىدهد و عامل همه حوادث تروريستى ريشه در درون اسلام دارد.
اين در حالى است كه پيشتاز حوادث ١١ سپتامبر - بنا به گفته آمريكاييها - اسامه بن لادن بوده كه خود دستپرورده تشكيلات امنيتى جهان غرب بوده است و آمريكا بود كه سپاه اسامه بن لادن يعنى طالبان را خلق و صاحب آرايش جنگى نمود.
در اينكه ظلمستيزى از تعاليم قرآن است و تن به ظلم دادن به همان اندازه گناه است كه ظلم نمودن گناه محسوب مىشود نبايد ترديد نمود اما دفاع مشروع كه اساس اسلام انقلابى است را نبايد با تروريسم مترادف گرفت.
اين خود از عجايب قرن بيست و يكم است كه تروريسم دولتى در پشت نقاب ضدتروريسم، عمليات تجاوزگرانه و تروريستى خود را نه تنها در فلسطين اشغالى بلكه در ساير بلاد اسلامى ادامه مىدهد و عاملان تروريسم بينالمللى دفاع مخالفان و قربانيان خود را تروريسم مىنامند.
بىگمان اسلام انقلابى پس از سركوب ناجوانمردانه توسط قدرتهاى بزرگ راه ديگرى را براى بقاى خود يافته است اما اين راه تروريسم نيست و در حقيقت راهى جز