فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ٣٩٧ - دردسرهاى آينده
روزى كه اين گرد و غبارها بنشيند و فضاى انديشهها باز شود بى گمان همين تروريستهاى متوارى و پنهان در زاغهها، غارها، كوهها و بيغولهها به قهرمانانى تبديل خواهند شد كه وجدان عمومى جهان آرامش خود را مرهون همين گروه تروريست متوارى خواهد دانست كه ابرقدرت در حالى سقوطى را، به عمق دره تاريخ افكندند و بشريت را چون شرّ شوروى سابق، اين بار از شرارتهاى آمريكا نجات بخشيدند.
آمريكا كه امروز در نيمه راه مبارزه با تروريسم است در پايان راه با اين مانع سخت رو به رو خواهد شد اما آن روز ديگر گروهك القاعده نيست بلكه قدرتى برخاسته از وجدان عمومى نه فقط در كشورهاى هدف، بلكه همه كشورهايى كه به استقلال و حاكميت و منافع خويش مىانديشند.
١٣. بسيارى از تحليلگران بويژه كارشناسان امور اروپا بر اين باورند كه اروپا بويژه اتحاديه اروپا جانشين آينده آمريكا و رقيب كنونى اوست. آنها صبر و حوصله كشورهاى اروپايى را در برابر يكه تازيهاى آمريكا و حتى در خصوص بى اعتنايى كاخ سفيد به متحدان اروپايى خود كه گاه از مشاوره و هماهنگ كردن سياستهاى خود با آنها طفره مىرود را ناشى از سياست اروپايى: «بگذار دشمن راه ترا هموار سازد» مىدانند.
اروپاييان حتى گاه تحقيرهاى آمريكا را نيز به روى خود نمىآورند و از كنايه به جاى تصريح در پاسخها استفاده مىكنند. اين تحليلگران شكلگيرى اتحاديه اروپا را در راستاى همين سياست آرمانى ارزيابى مىكنند ولى با تمام آرزوهايى كه در دل دارند گريزى از همسويى با آمريكا نمىبينند.
اروپا در هيچ يك از عرصههاى توسعه اقتصادى، فن آورى، صنعت، تجهيزات نظامى و بنيه دفاعى در سطح آمريكا نيست و به همين دليل هنوز هم پوشش امنيتى آمريكا را نياز دارد.
اتحاديه اروپا از سالهاى (١٩٧٤ تا ١٩٨٦) كه رهبرى آن را فرانسه و آلمان در دست داشتند به پيشرفتهايى نايل آمد، اما جهان تنها اروپا نبود؛ ابرقدرتهاى اقتصادى جديدى پا به عرصه وجود نهادند، غول اقتصادى ژاپن و چين يكى پس از ديگرى بازارهاى اروپا را تسخير كرده و اكثر كشورهاى اروپايى را دچار ركود اقتصادى و حتى بيكارى مزمن نمودند.