فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ٢٥٢ - مبحث دوم نگاهى به علل و عوامل خارجى مسأله
اسلام مدعى عقلانيت و طرفدار منطق است و غرب نيز از دير زمان به عقلانيت و منطق روى آورده. است پس چرا اين دو نتوانند مسائلشان را با روش مشتركى كه هر دو بر آن پايبندند حل و فصل نمايند.؟
گفتگوى بين تمدنها راه انتخاب احسن را نيز باز مىكند و نه تنها اختلاف را كاهش مىدهد، احتمالاً طرفين را به وحدت نظر در انتخاب احسن نيز مىرساند. در اين گفتگوها و جدال منطقى تمدنهاست كه خواستههاى غرب و ايدهآل اسلام با منطق ترسيم مىشود و چه بسا كه بجاى تلاقى خطوط سياسى، اقتصادى و فرهنگى، راه امكان تداوم موازى اين خطوط شناخته شده و ستيزهگرى جاى خود را به همكارى دو جانبه تفويض نمايد.
بىگمان انديشه گفتگو و جدال منطقى، ريشه در سيره سياسى پيامبر (ص) در برخورد با مخالفان دارد و به همين دليل مورخان و سيره نويسان سال هشتم و نهم (ه. ق) را «عام الوفود» ناميدهاند و بويژه در سال نهم، بيشترين اوقات پيامبر (ص) به استقبال هيأتهاى نمايندگى دولتها و ملتهايى كه از دور و نزديك براى مباحثه و مناظره به مدينه مىآمدند سپرى گرديد، چنانكه تجربه تاريخى در اين زمينه نيز حكايت از كارساز بودن گفتگو و جدال منطقى در حل مسالمتآميز اختلافها دارد. لكن مشكل عمده در صداقت غرب در رويكرد به گفتگو و مناظره است.
گرايش اروپا به گفتگو با جمهورى اسلامى ايران به عنوان سياستى مستقل در برابر روش ستيزه جويانه آمريكا بر عليه ايران اسلامى، نشان داد كه غرب در حوزه منافع خود تا چه حد پايبند به منطق و گفتگو است.
تفاوت دو سياست آمريكا و اروپا در برخورد با جمهورى اسلامى ايران در اين بود كه آمريكا با قلدرى و كينهتوزى و بستن راهها به روى ايران اسلامى و منزوى نمودن آن، مىخواست به اهداف مادى و تجاوزكارانه خود برسد و اروپا با همان اهداف قصد داشت با گفتگو و از راهى هموار به منافع خود برسد.
اين در واقع مشكل تئورى گفتگو براى پيدا كردن راهحل نيست بلكه معضل غرب در اهداف نهايى و درازمدت به منظور تأمين منافع خود از طريق به يغما بردن منافع جهان اسلام و استيلا طلبى در برخورد با مسلمانان جهان مىباشد.