فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ٢٤٦ - مبحث دوم نگاهى به علل و عوامل خارجى مسأله
در آينده بر سياست جهانى سايه خواهد افكند. روزگارى جنگ بين شاهان بود و سپس در ميان ملتها رخ داد و اينك صحنه برخورد به تمدنها كشيده شده است و اين تمدنها هستند كه به قالبهاى آينده شكل مىدهند و محرك اصلى تاريخ به شمار مى آيند. [١]
هانتينگتون براى پايين آوردن حسن برترى جويى غرب و آمادهتر كردن غرب براى پذيرش نظريه خود، دو مسأله فرهنگ و تمدن را قابل تفكيك تلقى كرده است و احتمال برترى تمدنى با ضعف فرهنگى را بر تمدنى كه داراى فرهنگ قويتر مىباشد معقول و امكان پذير دانسته است. [٢]
فرضيه برخورد تمدنها عليرغم انتقادها و مناقشاتى كه در پيرامون آن ابراز گرديده، مبيّن وجود شكل جديدى از انديشه غرب ستيزى و ضد استكبارى در جهان اسلام است كه در هيچ كدام از نقدها و مناقشهها مورد ترديد قرار نگرفته است. چنانكه طرح فرضيه به عنوان يك استراتژى در روابط غرب بويژه آمريكا با جهان اسلام مىتواند گوياى وحشت درونى پايگاههاى استكبارى از آمادگيهاى بيشتر جهان اسلام در سياست استكبار ستيزى باشد؛ تا آنجا كه مبتكر و طراح نظريه برخورد تمدنها براى به سازش كشاندن دولتهاى انقلابى در جهان اسلام به غرب توصيه مىكند كه از روند دموكراسى در كشورهاى اسلامى (عليرغم آنچه كه در الجزاير و تركيه اتفاق افتاد) حمايت نمايند.
زيرا چنين حمايتى هرچند كه به روى كارآمدن گروههاى نامطلوب از نظر غرب مىانجامد لكن مىتواند تأثير مهار كنندهاى نيز دربر داشته باشد. [٣]
اگر غرب ستيزى در قرون وسطى عكس العمل بىرحمىهاى جنگهاى صليبى بود و نيز در قبل از دو جنگ جهانى، استعمار عامل آن به حساب مىآمد و سياست سلطهجويانه فاتحان جنگ در نيمه اول قرن بيستم به آن دامن مىزد، برخورد خصمانه و كينه توزانه غرب بويژه آمريكا با انقلاب اسلامى، به انديشه استكبار ستيزى تعميق مىبخشيد و سرانجام حوادثى چون آنچه كه در فلسطين اشغالى، بوسنى، الجزاير، تركيه در نيمه دوم قرن بيستم روى داد، ماهيت دموكراسى غرب را پيش از پيش افشا نمود و غرب ستيزى را تا اعماق جهان اسلام پيش برد. لكن اينك در شروع قرن بيست و يكم،
[١] . رك: همان، ص ٤٥-٥٥.
[٢] . همان، ص ٤٨.
[٣] . همان، ص ١١٦.