فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ٨٨ - اسلام به عنوان يك ايدئولوژى فراتر از زبان
ترديدى نيست كه مردم حجاز و شبه جزيرةالعرب با انتشار اسلام به مراكز مهم تمدنهاى بشرى راه يافتند و با وجود خصلت قبيلهاى و بدوى به بركت تعاليم اسلام با فرهنگها و تمدنهاى بشرى آشنا و دمساز شدند و عليرغم اين تسامح و تساهل هرگز در اين فرهنگها ذوب نشدند و فرهنگ و زبان خود را حفظ نمودند و در آن مقياس وسيعى كه مردم غير عرب آفريقا و آسيا به استعراب روى آوردند مردم عرب همواره به هويت عربى خود وفادار ماندند و عربى كردن محيط زيست خود را بر همرنگ محيط شدن، ترجيح دادند. لكن اين رويه صرفنظر از ارزيابى آن به عنوان يك ارزش كه خود قابل تأمل است اصولاً نه اختصاص به عرب داشت و نه مىتواند دليلى بر ريشه اسلامى ناسيوناليزم عربى تلقى گردد.
بسيارى از اقوام و ملل مسلمان مانند ايرانيان و مسلمانان شبه جزيره هند نيز چنين بودند و با وجود پذيرش اسلام هويت ملى و زبانى خود را حفظ نمودند و از سوى ديگر چنين رويداد تاريخى تنها مىتواند تفكر ناسيوناليستى را در ملت عرب به اثبات برساند نه در اسلام.
مخالفان ناسيوناليزم عربى در بررسى رابطه تاريخى اسلام با پديده «استعراب» نيز ديدگاه تحليل گرانهاى را ارائه مىدهند. بدون آنكه در نقش اسلام در پيدايش اقوام و ملل مستعرب ترديدى به خود راه دهند. بىگمان گرايش مردم غير عرب به اسلام و آشنايى آنان با قرآن و تعاليم اسلام بويژه در مورد چگونگى انجام فرايضى كه مىبايست با زبان عرب انجام مىگرفت موجب آن بود كه با زبان جديدى آشنا شوند و براى دريافت بيشتر تعاليم اسلام آن زبان را فرا گيرند و همراه زبان مادرى خود زبان عربى را نيز بپذيرند و از اين رو زبان مراكز علمى و آموزشى در سراسر جهان اسلام زبان عربى محسوب مىشد و اسلام خود سهم بسزايى در اين استعراب ايفا مىنموده است. لكن آنچه كه در اين ماجراى تاريخى به اسلام مربوط مىشود صرفاً موارد زير مىباشد:
١. آشنايى مسلمانان با قرائت قرآن و فرايض به زبان عربى.
٢. آشنايى علماى اسلام با زبان و ادبيات عربى براى تداوم آموزش و پژوهشهاى اسلامى.
٣. عربى شدن حوزههاى آموزشى و پژوهشى.
پرواضح است كه جريان تاريخى «استعراب» امرى فراتر از اين سه مورد مىباشد.
اقوام و ملل «مستعرب» كه بتدريج افزايش رو به تزايد آنها ملت عرب نژاد را در جهان