فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ٤١٣ - الف - مبانى حقوق مسأله حقوق اقليتها
مفاد اين سخن آن است كه همه انسانها: اعم از همكيش و غيرهمكيش، همه و همه داراى احترام و كرامتند و احراز اكثريت نمىتواند در ارزيابى انسانها چيزى از كرامت اقليت بكاهد.
كرامت انسانى مبناى اصلى و مشخصه واقعى شايستگى افراد بشر براى استيفاى حقوق بشر مىباشد، در حالى كه اعلاميه حقوق بشر به جاى ذكر اين علت، به معلولها پرداخته است. پر واضح است كلمه حيثيت ذاتى در مقدمه اعلاميه با تفسيرى كه به دنبال دارد نمىتواند اشاره به كرامت ذاتى بدان معنى كه در اسلام تفسير مىشود باشد.
حيثيت ذاتى به مفهوم اومانيسم نه قابل اثبات است و نه مبناى قابل قبولى دارد ولى كرامت ذاتى انسان به معنى توحيدى آن كه موهبت الهى و كرامت ناشى از مشيت خداوند نسبت به انسان است در حكم عقل و قدرت تفكر انسان مىباشد كه خداوند خالق انسان اين موهبتها را به وى عطا فرموده است. كرامت مانند تعقل و انديشه موهبتى است الهى كه با ذات و بنياد وجود انسان متلازم و تفكيكناپذير بوده و منشأ شايستگى انسان نسبت به برخوردارى از حقوق متعدد و آزاديهاى متنوع مىباشد.
به اصطلاح فلسفى و منطق، كاربرد عنوان ذاتى در مورد كرامت انسان به مفهوم ذاتى به معنى اجزاء مادى و غيرمادى تشكيلدهنده انسان نيست بلكه بمثابه ذاتى باب برهان و از مقوله لوازم غيرقابل تفكيك وجودى انسان محسوب مىگردد.
آزادى به معناى فلسفى آن كه انسان مختار آفريده شده و داراى اراده و توان انتخاب مىباشد. زيربناى حق و تكليف است و اين موهبت نه قابل نفى است و نه قابل اعطاست. وجود عينى اين حقيقت حتى توسط قانونگذار نيز نمىتواند تبديل به بايد گردد.
كارى كه از حقوق و قانونگذار برمىآيد آن است كه در مورد آثار اين حقيقت عينى به لحاظ نظم و عدالت مقولههاى حقوقى وضع نمايد. لكن آزادى نيز چون موهبت تعقل و وجدان از آثار كرامت انسانيند. افزون بر اين، رابطه آزادى، تعقل و وجدان با حقوق بشر به طور عام و حقوق اقليتها به طور خاص به شفافيت رابطه كرامت انسان با آن دو نيست.
افزون بر اين برادرى در هيچ سند بينالمللى، از اصول حقوق بشر به شمار نيامده در حالى كه برادرى از ديدگاه اسلام به عنوان يك حق شناخته شده است كه (إِنَّمَا اَلْمُؤْمِنُونَ)