فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ٣٤ - بررسى تطبيقى انديشهها
اصلى فلسفه سياسى از طرفى شرح و وصف سازمانهاى اجتماعى گذشته و كنونى است و از طرفى تعيين ارزش آن سازمانها. از جهت نخست همانند علم اقتصاد، علم سياست، انسانشناسى، زيستشناسى و جامعهشناسى است و از جهت دوم همانند علم اخلاق. مثلاً در فلسفه سياسى اوصاف اساسى انواع گوناگون حكومتها (دموكراسى، پادشاهى، ناشيسم و غيره) توصيف مىشود و سؤالاتى درباره آنها مطرح مىشود مانند اينكه توجيه اساسى براى وجود صورتى از حكومت چيست؟
پاسخ چنين پرسشى طبيعتاً به نظر مىرسد كه به نظريه اخلاقى منتهى مىشود... و به اين دليل فلسفه سياسى را گاهى صرفاً «اخلاق عملى» پنداشتهاند. به هر حال فلسفه سياسى مسائل متمايزى از علوم اجتماعى و علم اخلاق دارد كه وجه تمايز آن از آنهاست: «حدود قدرت حكومت بر اعضاء جامعه چيست؟ (يا چه بايد باشد:) «نظارت دولتى و نمايندگى زمينههاى ديگر توجه اختصاصى فلسفه سياسى است. بيان لئواشتروس در كتاب فلسفه سياسى چيست وضوح و دقت بيشترى دارد خصوصاً كه نسبت مقولاتى از قبيل فلسفه - انديشه - كلام سياسى را نيز با يكديگر برمىسنجد.
تمام اعمال سياسى ذاتاً جهتى به سوى معرفت به ماهيت خير دارند. يعنى به سوى معرفت به زندگى خوب يا جامعه خوب. زيرا جامعه خوب همان سعادت كامل سياسى است. اگر اين جهتگيرى به سوى معرفت به خيرى تصريح شود و اگر انسانها هدف صريح خود را كسب معرفت نسبت به زندگى خوب و جامعه خوب قرار دهند، فلسفه سياسى پديدار مىشود.
ناميدن اين مشغله به فلسفه سياسى حاكى از آن است كه اين فعاليت جزئى از يك كل بزرگتر يعنى جزئى از يك فلسفه است؛ به عبارت ديگر، فلسفه سياسى شاخهاى از فلسفه است. در اصطلاح فلسفه سياسى، كلمه فلسفه بيانگر روش بحث از مقوله سياسى است: روشى كه هم فراگير است و هم به ريشه مسأله توجه دارد. كلمه سياسى هم بيانگر موضوع بحث است و هم كار ويژه اين مشغله را نشان مىدهد.
فلسفه سياسى با مسائل سياسى از آن جهت سر و كار دارد كه به زندگى سياسى مربوط مىشود. بنابراين موضوع فلسفه سياسى بايد با غايت عمل سياسى يكسان باشد.
فلسفه به عنوان جست و جوى حقيقت و حكمت، جستارى است براى معرفت