فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ٣١٤ - ابن تيميه در برابر نظامهاى معاصر
ايران، بهانه به دست جبهه مخالف داد تا اين جنگ نژادى و تنازع بقاى قدرت را توسط كسانى مانند ابن تيميه به عرصه پيكار كفر و اسلام تبديل نمايند. خوى وحشيگرى، كشتار و تخريب تبار چنگيزخان از نظر تاريخى به قدرى روشن است كه با هيچ توجيهى قابل اغماض نيست لكن نبايد اين حقيقت به معنى حقانيت شاخه ديگر اين تبار و توجيه كار و مشروعيت مملوكان مصر تفسير گردد.
از نظر تاريخى زندانى شدن طولانى ابن تيميه و گرفتارى وى كه جان خود را در آن زمان باخت، مقارن با پايان يافتن تشيع ايلخانان مغول و حاكمان ايران يعنى پس از مرگ خدابنده به سال (٧ [١] ٦) بوده است. ابن تيميه هشت سال پس از آن تاريخ زندگى سختى را گذراند و سرانجام در زندان به سراى باقى شتافت و اين درست زمانى است كه ديگر به جهاد بر عليه ايلخان مغول با دامن زدن به اختلاف تشيع و تسنن نيازى نبود و ابن تيميه جايگاه و اهميت خود را از دست داده و دربار سلطان مصر او را در دست مخالفان سرسخت حنفى، شافعى و مالكى خود رها ساخته بود.
به نظر مىرسد ابن تيميه نه تنها در سامان دادن به انديشه دينى خود ناكام ماند، در حل مشكل زمان خود و پاسخگويى به نيازهاى جامعه خويش نيز توفيقى به دست نياورد و خود طعمه آتشى شد كه آن را بر عليه خصمِ پندارى خويش سامان داده بود.١
عقايد و حملات وحشيانه گروه حشاشين كه در دژهاى تسخير ناپذير كوههاى البرز و تپههاى شمال دمشق موضع گرفته بودند و ابن تيميه را گاه به حضور در جنگ مسلحانه و گاه به تندترين حملات قلمى وامىداشت در واقع دشمن مشترك مغولان ايران و مملوكان مصر بودهاند كه سرانجام توسط سلاطين مملوك مصر از پا درآمده و نابود شدند. [٢]
ابن تيميه بدون آنكه خود بداند با فتواى وجوب تحمل ظلم سلطان و عدم مشروعيت قيام بر عليه او، بزرگترين خدمت را در مقابله سلاطين مملوك مصر با مغولان ايران كه بر بغداد نيز مستولى شده بودند و حشاشين و بيبرس سلطان تركتبار مملوك مصر انجام
[١] . او كه مخالفان خود را متهم به كفر مىنمود خود توسط علماى اهل سنت تكفير گرديد رك: ابوزهره، پيشين، ص ٣١.
[٢] . رك: ج. ج ساندرز، تاريخ فتوحات مغول، ترجمه ابوالقاسم حالت.