فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ٣١ - بررسى تطبيقى انديشهها
را به سوى نظامسازى سوق مىداد. براى ايشان وحدت نسبت به كثرت اصالت داشت و عوامل وحدت بخش بر عوامل كثرتآفرين ترجيح ارزشى و شناختارى داشتند.
موضوع گرايى يكى از جلوههاى اين ترجيح ارزشى و شناختارى بود. بشر جديد با دگرگونى بينشى نسبت به جايگاه آدمى در هستى و در پى برگرفتن ديدگاه كروى و لوكوسى، در عالمى پركثرت مىزيد. نزد او وحدتافكنى در عالم نه خواستنى است نه برساختنى.
عالم جديد عالم كثرت است؛ كثراتى كه قابل تحويل و تأويل به هيچ نوع وحدتى نيستند. لذا عوامل وحدت بخش نيز ديگر رجحانى بر عوامل كثرت بخش ندارند.
موضوع گرايى در علم گرايى تبعى بود كه در پى وحدت گرايى هستىشناختى برانگيخته مىشد. اينك آن وحدت گرايى هستىشناختى و اتباع آن همگى، از جمله موضوع گرايى در علم نيز برافتادهاند.
همينجا بايد افزود كه برافتادن موضوع گرايى به معناى بىموضوع ديدن علوم يا قول به هرج و مرج موضوعى علوم نيست؛ بلكه به اين معناست كه موضوعها ديگر آن ارج و اهميت پيشين را ندارند؛ چندان در تحديد آنها دقت ذهن سوز نمىرود و در طبقهبندى علوم ديگر مبناى اولويت و ترتب قرار نمىگيرند. همان طور كه «تعريف» پيشينيان جاى خود را به «تعيين مراد» داده است، «كف موضوع» قدما نيز جاى خود را به «وضع موضوع» داده است. مهمترين تفاوت اين دو در پيشينى و پسينى بودن آنهاست.
موضوع معارف سياسى در پرتو مقدمهاى كه گذشت امروزه پديدهاى عينى دانسته مىشود كه آن را مىتوان اينچنين توصيف كرد: «ما به خود مىآييم، خود را در تجمعهايى با به هم پيوستگى سازمان يافته مىيابيم.» اين پرسش كه چرا چنين است و چرا بايد سيطره اين نظم سياسى را پذيرفت براى هركسى پيش نمىآيد. يقظه سياسى كه حالتى وجودى و پديدارشناختى است، نقطه آغاز رويش چنين پرسشهايى است.
پس معرفت سياسى با سپيده مشاهدهاى وجودى و پديدارشناختى در بامداد بيدارى سياسى طلوع مىكند. در اين طلوع وجودى و پديدارشناختى، ابناء آدم حتى آنان كه در يك زمان، مىزيند، با يكديگر اختلاف افق دارند. براى برخى تا شامگاه عدم، سپيده يقظه سياسى هيچگاه نمىدمد و براى برخى خورشيد توجه و رويارويى سياسى خيلى