فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ٣٠ - بررسى تطبيقى انديشهها
انسانشناسى ايشان نيز تحت تأثير اين نگرش پيشينى، انديشههايى فارغ از نگاه تاريخى بوده است. اخيرترين نمونههاى منسجم اين نگرش پيشينى در معرفتشناسى، فلسفه اخلاق و فلسفه تاريخ را مىتوان در دوره «آشنايى با علوم اسلامى» و «فلسفه اخلاق» و «فلسفه تاريخ» استاد شهيد آيتالله مطهرى (ره) سراغ گرفت. هرچند ايشان نيز در آخرين سالهاى عمر مباركشان به اين نكته تفطن يافته بودند كه ما محتاج نگارش تاريخ فكر و فلسفه اسلامى هستيم و در اين راه قدمهاى اوليه را نيز برداشتند كه اجل توفيق برخوردارى از دستاوردهاى چنين اقدام پربركتى آن هم به دست با كفايت ايشان را از جامعه علمى ما گرفت.
اين اقدام ايشان مىتوانست نقطه عزيمتى براى اهتمام بعدى به افزودن بعد تاريخى به مجموعه معارف فلسفى ما در حوزه تاريخ، اخلاق و سياست نيز باشد كه نشد.
خدايش بيامرزد!
موضوع گرايى - چنان كه گذشت - كم و بيش در دوره جديد موضوعاً منتفى شده است. از ميان علل و دلايل گوناگون، به يك دليل و يك علت بسان نمونه اشاره مىكنيم.
اما دليل: قدما موضوع علم را چنين تعريف مىكردند: «موضوع كل علم هو ما يبحث فيه عن عوارضه الذاتيه» تمام سخن بر سر همين عوارض ذاتى است. پس از بار كلى و هيوم، تفكيك، «نومن» و «فنومن» نزد كانت، برجستگى مبنايى ويژه يافت.
اين تفكيك بر معرفتشناسى و بلكه بر فضاى انديشه فلسفى دوره جديد سايهافكن شد. اينچنين شد كه در معرفت شناسى جديد ذات و ذاتيات (عوارض ذاتى) به مرتبه مفاهيم مهمل (در نظريه معنا دارى) يا دست كم دست نيافتنى (در رئاليسم انتقادى) تنزل يافتند. مفاهيمى كه روزگارى بنيان امكان معرفت بشرى بر دوش آنها استوار بود. از صدر مرجعيت (authority) به ذيل مهجوريت فروافتادند و از آن پس جايگاهى كه يافتند، طاق نسيان بود. سخن از ذات و عوارض ذاتى گفتن و نهايتاً قائل شدن به موضوع پيشينى براى علوم، يك سره از «مد» افتاد.
و اما علت: پيشينيان در برآيند علل و عوامل گوناگون معرفتى، جامعهشناختى و روان شناختى، روحيه نظامساز داشتند. نظامسازى نزد ايشان غايت عرصه معرفتورزى بود.
نگرش خيمهاى (cosmic) و نوموسى (nomothetic) به عالم و آدم، خود به خود، ايشان