فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ٢٥٥ - مبحث دوم نگاهى به علل و عوامل خارجى مسأله
ج - سياست بيطرفى:
پس از جنگ بين المللى دوم و تجربه سيستم بىطرفى سوئيس، با آغاز جنگ سرد بين دو قطب شرق و غرب و تشديد آن، تمايل به سياست بىطرفى در ميان كشورهاى جهان سوم به شدت افزايش يافت و براى كشورهاى ضعيف به عنوان راه نجات در درگيريهاى احتمالى و خطرناك دو ابرقدرت جهانخوار در سطح بين المللى مطرح گرديد و در اين راستا تعدادى از كشورهاى اسلامى نيز با گرايش به سياست بىطرفى، عملاً راه غرب ستيزى را به فراموشى سپردند.
هرچند دو ابرقدرت متخاصم در جنگ سرد هركدام با تفسير خاص خود، بىطرفى را به گونهاى توجيه نمودند كه از اين نمد كلاهى براى اقمار وابسته خود بسازند اما آمريكا با تفسيرى از بىطرفى مثبت، رژيمهاى وابسته به خود را حامى بىطرفى مثبت خواند و شوروى سابق نيز جنبش غير متعهدها را به نوعى به سياستهاى خود متمايل ساخت. در هر حال گرايش به بىطرفى به عنوان راه گريزى از غرب ستيزى براى بسيارى از دولتها در كشورهاى اسلامى سياست مطلوبى تلقى گرديد و براى گريز از اتهام انزواى سياسى، عنوان بىطرفى مثبت به صورت يك پوشش سياسى بر سر زبانها افتاد.
با اوجگيرى جنبش عدم تعهد بتدريج سياست بىطرفى مانند سياست انزواى سياسى در هالهاى از ابهام سياسى فرو رفت و بسيارى از متفكران سياسى بىطرفى را مفهومى مبهم و عقيم و حداقل همراه با تضاد و مغالطه تلقى نمودند. [١] و از سوى ديگر در صحنه مسابقه روزافزون تسليحات بين دو بلوك شرق و غرب بىطرفى را سرابى بيش نديدند.
بههرحال مفهوم سياست بىطرفى داراى عناصرى مثبت مانند داشتن مناسبات حسنه و حفظ برابرى و توازن در رابطه با شرق و غرب بود و نيز از يك سلسله عناصر منفى مانند عدم تعهد، عدم انزواى سياسى، عدم درگيرى با دو طرف متخاصم، عدم وابستگى به هيچ كدام از دو بلوك، نفى سلطه و استعمار، عدم تشكيل بلوك و قدرت سوم و عدم سازماندهى نظامى در قالب اردوگاه سوم.
[١] . رك: دكتر ملحم قربان، اشكالات، نقد منهجى فى الفلسفه و الفكر السياسى و فلسفه التاريخ، ص ٢٧٢، چ ٣، المؤسسة الجامعيه، بيروت ١٩٧٩.