فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ١٦٨ - مبحث ششم ستيز با دموكراسى
مبحث ششم: ستيز با دموكراسى
در آغاز بحث از نظريه نفى دموكراسى رواست به اين نكته توجه كنيم كه منظور از نفى دموكراسى به عنوان نماينده تفكر و فرهنگ غربى و حتى دموكراسى ستيزى در ميان متفكران مسلمانى كه به آن روى آوردهاند به معنى گرايش به نظام ديكتاتورى و حمايت از استبداد نيست. ممكن است نفى دموكراسى به مفهوم غربى از حكومت دينى با ارائه اصول و روشهاى خودپسندى همراه باشد كه اينان از متن شريعت برمىآورند و الگوى معقول حكومت دينى را به صورتى كاملاً ضد ديكتاتورى و استبداد نشان مىدهند چنانكه خواهيم ديد نفى دموكراسى هرگز به معنى صحه گذاردن به ديكتاتورى و استبداد و قبول نظامهاى توتاليتر، نيست و اين در حقيقت خود، انگى است كه طرفداران دموكراسى به مخالفان آن مىزنند آن گونه كه در تاريخ سياسى مشروطيت مخالفان شيخ فضل الله نورى (ره) طرح مشروعه وى را كه مشروط نبود بازگشت به استبداد تفسير نمودند.
مخالفان دموكراسى را مىتوان در سه گروه طبقهبندى نمود: گروه اول، كسانى هستند كه با هر نوع موارد فرهنگ غربى مخالفند و آن را استعمارى و منحط مىشمارند و از آنجا كه دموكراسى با فرهنگ و تفكر غربى عجين و غير قابل تفكيك است با آن مخالفت مىورزند و استقلال و حفظ هويت اسلامى را در اجتناب از خلق و خوى دشمن مىدانند.
اين گروه از بعد نظرى به آيات تبرى از دشمن و نهى از ولاى كفار تمسك مىكنند و از بعد عملى به استعمارى بودن انديشه سياسى غرب چنگ مىزنند كه در هر دو مورد، علم پيشرفته مىتواند مورد نقض استدلال اين گروه باشد كه با وجود تعلق آن به غرب و دشمن نمىتوان از آن تبرى جست و استعمارگر بودن غرب متجاوز نمىتواند دليل بر استعمارى بودن علم باشد.
در هر حال در اين نظريه ارزيابى دموكراسى به لحاظ جوهره آن و فى حد ذاته انجام