منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة - هاشمى خويى، ميرزا حبيب الله - الصفحة ٨١ - و من كلام له
كه پيغمبر خدا صلوات اللّه و سلامه عليه و آله سنّت خود قرار داده، پس متابعت كردم آن را پس محتاج نبودم در اين خصوص برأى و تدبير شما، و نه برأى و تدبير غير شما، و اتفاق نيفتاده حكمى كه جاهل باشم بان تا مشاوره نمايم با شما، يا با ساير برادران خود از مسلمانان، و اگر همچنين حكمى اتفاق مىافتاد إعراض نمىكردم از شما و نه از غير شما.
و أمّا آن چيزي كه اظهار نموديد آن را از أمر اسوة يعنى برابرى شما با سايرين در قسمت، پس بدرستى كه اين چيزيست من خود سر با رأى خود در آن حكم ننموده و با هواى نفس خود مباشر آن نبوده، بلكه يافتم من و شما چيزى را كه آورد آن را حضرت رسالت ماب صلوات اللّه و سلامه عليه و آله از قسمت بالسّويّة در حالتى كه فارع شده بود از آن، پس احتياج نداشتم من بشما در چيزى كه خدا از قسمت آن فارغ بوده و امضاى حكم خود را در آن فرموده، پس نيست شما را بحق خدا در نزد من و نه غير شما را اين كه ترضيه خواطر و ازاله شكايت شما را نمايم، برگرداند خداوند قلبهاى ما و قلبهاى شما را بسوى حق، و الهام فرمايد بما و شما صبر را.
پس از آن فرمود: رحمت كند خدا مردى را كه بيند حق را پس اعانت نمايد بان، يا بيند ظلم و ستم را پس رفع نمايد آن را، و باشد معين بحق بر ضرر صاحب جور و ظلم.
و من كلام له ٧ و هو المأتان و الخامس من المختار فى باب الخطب
و رواه الشّارح المعتزلي من كتاب نصر بن مزاحم في شرح المختار السادس و الأربعين باختلاف تطلع عليه إنشاء اللّه و قد سمع قوما من أصحابه يسبّون أهل الشّام أيّام حربهم بصفّين-