منهاج النجاح فی ترجمة مفتاح الفلاح - شیخ بهایی - الصفحة ٢٧٧ - توضيح (تفسير مفردات دعاهاى مذكور)
اين صيد برّى بوده يا بحرى، از پرندگان بوده يا از چرندگان، از صغار صيد بوده يا از كبار؟
پس از شنيدن اين كلام دررفرجام يحيى بن اكثم، ابكم شده از غايت حيرت مصداق فَبُهِتَ الَّذِي كَفَرَ[١] سراسيمه و مضطر گشته ندانست كه چه جواب گويد، و عجز او بر اهل مجلس ظاهر گشت. مأمون گفت: الحمد للَّه على هذه النّعمة و التّوفيق لى في الرّأى. پس حضرت بنا بر التماس مأمون و يحيى جميع شقوق مسأله را بيان فرمود، آنگاه مأمون در اقرباء خود نگريسته، گفت: اعترفتم الآن ما كنتم تنكرونه جميعا؟ همه معترف گشتند. بعد از آن مأمون بر پاى خاست و خطبه ادا نمود و گفت: گواه باشيد كه من دختر خود امّ- الفضل را تزويج نمودم و در حباله نكاح محمّد بن على بن موسى بن جعفر بن محمّد بن علىّ بن الحسين بن علىّ بن ابى طالب : در آوردم به صداق سنّت، به خدا قسم اگر اين اسامى بر صخره صلدا خوانده شود كه از هم بپاشد و شقّ شود هر آينه منشق شود و از هم بپاشد.
و مخفى نخواهد بود كه هر يك از اين دو فقره دعا را به هر يك از اين دو حكايت كه ذكر يافت حمل نمايند جايز است.
«لا يكبر عليه»
به باء به يك نقطه مضمومه، به معنى صعب و دشوار است.
اى لا يصعب.
«الّذى كفيته حيلة الأعداء»
درين كلام اشاره است به آنچه اصحاب سير و تواريخ از خاصّه و عامّه نقل كردهاند كه: متوكّل بعض از ساحران را گفت: اگر توانيد شعبدهاى سازيد كه امام علىّ نقى (ع) را خجل و منفعل گردانيد من شما را هزار دينار كپكى[٢] بدهم. مشعبدان گفتند: اگر نانهاى تنك و سبك بر سر سفره نهى و امام ٧ را بر آن سفره نشانى ما شعبدهاى برانگيزيم كه او را منفعل گردانيم.
پس متوكّل فرمود تا سفره گسترانيدند و نانهاى تنك بر آن گذاشتند و
[١] اقتباس از آيه ٢٠٨ سوره ٢: بقره.
[٢] نوعى دينار و تومان كه در عهد مغول، تيموريان و صفويان متداول بوده است.