مجموعه ورّام، آداب و اخلاق در اسلام ت تنبیه الخواطر - ورام بن ابی فراس - الصفحة ٢٦٥ - نكوهش دنيا
الدُّنْيا* (٣٧) گفت: هر كس بگويد: اين دنيا را چه كسى آفريده است؟ آن كسى آفريده است كه از شما آگاهتر به آن بوده است، آنچه از دنيا باعث سرگرمى شماست، از آن دورى كنيد، زيرا دنيا سخت مشغول مىسازد، هيچ كسى، راه سرگرمى به روى خود باز نمىكند، مگر اينكه امكان دارد، از همان يك راه، ده راه سرگرمى ديگر باز شود، فرزند آدم بيچاره است، مالش را اندك مىبيند امّا عملش را اندك نمىبيند به مصيبت در دينش خوشنود است ولى براى مصيبت در دنيايش بىتابى مىكند.
حسن (٣٨) به عمر بن عبد العزيز نوشت: درود بر تو، امّا بعد، گويا تو آخرين كسى هستى كه بايد بميرد؟ عمر بن عبد العزيز در جواب نوشت: درود بر تو، گويا تو در دنيا نبودهاى و پيوسته در آخرت بودهاى؟! يكى از بزرگان گويد: شگفتا كسى كه مىداند مردن حق است، چگونه شادى مىكند! و شگفتا آن كه مىداند آتش دوزخ حق است چگونه مىخندد، و شگفتا آن كه تغييرات دنيا را نسبت به اهل دنيا مىبيند چگونه به دنيا دل مىبندد! (٣٩) مردى از اهالى نجران كه دويست سال عمر كرده بود، نزد معاويه آمد، معاويه از او پرسيد: كه دنيا را چگونه ديدى؟ گفت: سالهاى گرفتارى، و سالهاى خوشى، روزى آن طور، و روزى اين طور، شبى چنين و شبى چنان، كودكى به دنيا مىآيد، ديگرى مىميرد، اگر نوزادى نبود، هر آينه كسى باقى نمانده بود، و اگر مردن نبود دنيا بر اهلش تنگ مىشد، معاويه گفت: هر چه مىخواهى از من درخواست كن! گفت: عمرى كه گذشته است به من باز گردان، و اجلى كه فرا مىرسد دفع كن! معاويه گفت: اينها در اختيار من نيستند. پيرمرد گفت: بنا بر اين من به تو نيازى ندارم.
يكى از بزرگان گويد: فرزند آدم، به رسيدن آرزويت خوشحال مىشوى، با گذشت عمر به آرزويت رسيدهاى، پس چگونه كار امروز را به فردا مىگذارى،