مجموعه ورّام، آداب و اخلاق در اسلام ت تنبیه الخواطر - ورام بن ابی فراس - الصفحة ٢٧٥ - نكوهش دنيا
مثال ديگر در اين كه ظاهر و باطنش يكى نيست:
بدان كه دنيا آراسته ظاهر، زشت باطن است، و به پير زالى زينت كرده مىماند، كه ظاهرش مردم را مىفريبد، امّا وقتى كه از باطنش آگاه شوند، و پوشش از صورتش بردارند، زشتيها بر آنها آشكار مىشود و از پيروى آن [يا از خريدارى آن] پشيمان، و از كم عقلى خود و فريب ظاهر آن را خوردن، شرمنده شوند.
ابن عبّاس، گويد: روز قيامت دنيا را به صورت پير زالى با موهاى سر سفيد و سياه، كبود رنگ، دندانهاى نيشش افتاده، و بد قيافه، در جلو چشم خلايق نگهدارند، بگويند: اين را مىشناسيد؟ مردم بگويند: پناه مىبريم بخدا از شناختن اين پير زال، آنگاه بگويند: اين همان دنيايى است كه شما بر سر آن مشاجره داشتيد، و قطع رحم مىكرديد، و نسبت به هم حسد مىورزيديد، و با هم در ستيز بوديد، و فريب آن را مىخورديد، و پس از آن، او را در جهنّم اندازند و بگويد: بار خدايا كجا هستند پيروان و كسان من، خطاب برسد: پيروان و اهل دنيا را نيز به او ملحق سازيد.
يكى از بزرگان مىگويد: اطّلاع يافتم كه روح مردى به معراج رفت، ناگاه زنى سر راهش را گرفت كه به هر نوع زر و زيور و جامه آراسته بود، و هيچ كس بر او نگذشته بود، مگر اينكه صدمه زده بود، وقتى كه كسى از پشت آن را مىديد، بهترين چيزى بود كه مىديد، امّا وقتى كه از رو مىديد، زشتترين چيزى بود كه مىديد، پيرزنى با موى سفيد و سياه، آن مرد گفت: به او گفتم: از تو به خدا پناه مىبرم. گفت: نه به خدا، خداوند تو را پناه نمىدهد، تا اينكه دشمن پول باشى! گفتم: تو كيستى؟ جواب داد: من دنيا هستم.
مثال ديگرى در مورد دنيا و عيبهاى انسان در ارتباط با دنيا:
بدان كه دنيا سه حالت دارد: حالتى كه هيچ چيز در آن نبوده كه همان حالت پيش از وجود انسان تا آغاز دنياست، و حالتى كه تو شاهد آن نيستى و آن