مجموعه ورّام، آداب و اخلاق در اسلام ت تنبیه الخواطر - ورام بن ابی فراس - الصفحة ٧٢ - آداب معاشرت
ابن عبّاس- خدايش راضى باد- مىگويد: عزيزترين مردم نزد من، همنشين من است، مگسها كه روى همنشين من مىنشينند در حقيقت مرا مىآزارند، و من از آن كسى كه سه بار پا روى فرشم بگذارد، و هيچ خيرى از من نبيند، شرم مىكنم. كثير، كسى را ديد، كه سواره است و حضرت محمد بن على، باقر العلوم (ع) پياده راه مىرود، به وى گفت: تو سوارهاى و ابو جعفر (ع) پياده راه مىرود؟ جواب داد كه آن بزرگوار امر كرد، و به دستور او سواره بودن براى من بهتر از نافرمانيم و پياده رفتن است.
پيامبر ٦ فرمود: «هر گاه قاصدى را نزد من مىفرستيد، خوش صورت، خوشنامى را بفرستيد.» (٥) به يك نفر صوفى گفتند: چگونه داخل صبح شدى؟ جواب داد: در حال تأسف بر روز گذشته، ناراحت از امروز بدبين به فردايم. (٦) ابن عباس- خدايش از او راضى باد- مىگويد: همنشين من بر من سه حق دارد: وقتى كه رو به من مىآيد به او نگاه كنم. وقت نشستن به او جا بدهم، وقتى كه حرف مىزند، به حرفش گوش دهم، و همنشينى با نادان خطر، و كنارهگيرى از او پيروزى است.
و از سخنان او است: هر گاه كسى از شما چيزى از برادرش گرفت بايد باز پس دهد. (٧) به محمد بن واسع گفتند: چرا تكيه نمىكنى؟ جواب داد: آن طور نشستن مال كسانى است كه در امن و امانند.
سخن برادرت را محترم شمار! با گوش فرا دادن خود، و آن را از گزند بىتوجهى خود باز دار.
به ابراهيم بن ادهم گفتند: چگونه داخل صبح شدى؟ گفت: تا وقتى كه زحمت من بر دوش ديگران نباشد، خوب. از حقوق پادشاه! آن است كه هر گاه خميازه كشيد، يا بادبزن را انداخت، يا پاهايش را دراز كرد، و يا تمدّد اعصاب