مجموعه ورّام، آداب و اخلاق در اسلام ت تنبیه الخواطر - ورام بن ابی فراس - الصفحة ١٣٧ - سرزنش ديگران
در ملك خود آرميدهاند. تا وقتى كه ضربت شمشيرم بر آنها وارد شد، آنها از خواب بيدار شدند، از چنان خوابى كه پيش از آنان كسى آن چنان نخفته بود. هر كس گوسفندان را در زمينى پر از درنده بچراند، و خود از آنها در غفلت بخوابد، بديهى است كه چراندن آنها را شير، عهده دار خواهد شد. (٣١) على (ع) در حديث مرفوعى فرموده است: «هر كه را خداوند از ذلّت معصيت به عزّت تقوا رساند، او را بدون ثروت، توانگر و بدون داشتن عشيره و قبيله، عزيز و گرامى، و بدون داشتن همدمى، مأنوس، قرار داده است.» (٣٢) از محمد بن حنفيّه- خدايش بيامرزد- پرسيدند: چه كسى از همه مردم مهمتر است؟ فرمود: آن كه دنيا را بهاى جسم و جان خود نپندارد.
سپس گفت: براى اين بدنهاى شما بهايى نمىتوان قائل شد، جز بهشت، پس آنها را به غير از بهشت به بهاى ديگرى نفروشيد.
على (ع) فرمود: «هيچ چيز را از صداى كفش افرادى كه پشت سر كسى راه مىروند، براى دلهاى آدميان زيانبخشتر نديدم.» (٣٣) گويند: غلامى از غلامان نعمان، به گروه فرومايگان پيوست، كم كم كارش بالا گرفت تا اينكه بر حكومت نعمان چيره شد، موضوع را به اطّلاع نعمان رساندند، گفت: من باعث چنين پيشرفتى در او نشدم، بلكه اين مجموعه خصلتهاى نهانى وى بودند كه باعث پيشرفت او شدند.
كسى عاشق رياست نشد مگر اينكه بخيل، ستمگر و طغيانگر شد.
يكى از بزرگان مىگويد: دم باش نه سر، زيرا دم نجات پيدا مىكند و سر از بين مىرود [كنايه از اينكه متواضع باش نه گردن فراز].
حسن مىگويد: من با اقوام زيادى همراه شدهام، هر گاه بر كسى از آنها حكمتى القاء مىشد با اينكه اگر سخن مىگفتند هم خود بهرهمند مىشدند و هم يارانشان سود مىبردند، امّا از ترس شهرت از گفتن آن خوددارى مىكردند.
به عتابى گفته شد: فلانى همت والايى دارد، در جواب گفت: در اين