مجموعه ورّام، آداب و اخلاق در اسلام ت تنبیه الخواطر - ورام بن ابی فراس - الصفحة ١٢١ - ظلم و ستم
مرتكب مىشوند؛ گفت: پس چرا لباسهاى ابريشمى مىپوشيد و استفاده از طلا را حلال مىشماريد در صورتى كه مطابق گفتار پيامبرتان استفاده از اينها بر شما حرام است؟! گفتم: خدمتگزاران غير عرب ما چنين كارى را كردهاند و ما نخواستيم بر آنها خرده بگيريم.
آن مرد، بهانهاى كه مىآوردم، با خود تكرار مىكرد، و به چهره من نگاه مىكرد، دوباره عذرهاى مرا با مسخره، تكرار مىكرد، آنگاه گفت: پسر مروان آن طورى كه تو مىگويى نيست، بلكه شما ملتى هستيد به قدرت رسيديد و ستم كرديد، و آنچه را كه بدان مأمور شديد رها ساختيد، در نتيجه خداوند عواقب بد كارهاتان را به شما چشاند، و خداوند براى شما مجازاتهايى دارد كه هنوز وقت آنها نرسيده است، و من از آن مىترسم در حالى كه تو در سرزمين من هستى. اين مجازات نازل شود و ما را با شما بگيرد، زود از مملكت ما برو! از امير المؤمنين (ع) نقل كردهاند: «اگر شب را بيدار، روى خار سعدان (نوعى خار تيز) بگذرانم و مرا به غلها بسته بكشند، خوشتر است براى من كه روز قيامت خدا و پيامبرش را ملاقات كنم، در حالى كه به بعضى از بندگان ستم كردم، چيزى از مال دنيا غصب كرده باشم، چگونه به كسى ستم روا دارم، در حالى كه نفس من به سرعت رو به فرسودگى و پوسيدگى مىرود، و در زير خاك ماندنش به طول مىانجامد، به خدا قسم اگر هفت اقليم را با هر چه در زير آنهاست به من دهند تا اينكه خدا را در باره مورچهاى كه پوست جوى را از او بگيرم، نافرمانى كنم، نمىكنم به راستى كه دنيا شما نزد من پستتر از برگى است كه در دهان ملخى باشد كه او را مىجود، على را چه كار! با نعمتى كه از دست رفتنى است، و لذتى كه پايدار نمىماند، به خدا پناه مىبرم، از غفلتهاى عقل و از زشتيهاى لغزش.» (١٣) از انس، در حديث مرفوعى نقل كرده است كه خداى تعالى به مردم عرفات نگاه مىكند، و به آنها مباهات كرده به فرشتگان مىگويد: به بندگانم