مجموعه ورّام، آداب و اخلاق در اسلام ت تنبیه الخواطر - ورام بن ابی فراس - الصفحة ١٥٣ - سرزنش ديگران
حسن مىگويد: چه گمان مىبريد به اقوامى كه پنجاه هزار سال، براى خدا روى پاى خود ايستادند، يك لقمه از غذاى دنيا را نخورده و يك جرعه آب آن را نياشاميدند، تا اينكه گردنشان از تشنگى زياد بريده، و درونشان از گرسنگى سوخت آنها را وارد آتش كردند، آنگاه از چشمه آب گرم جهنم نوشيدند كه به شدّت مىجوشيد! داود بن هند مىگويد: براى هر بندهاى از جانب خدا در روز قيامت پنجاه ايستگاه است، مدّت هر كدام، هزار سال براستى شب و روز دو گنجهاى هستند كه هر چه به امانت در آنها قرار دهى، به خداوند، مىپردازند، و آن دو در باره تو وظيفه خود را عمل مىكنند، تو هم در آنها وظيفهات را انجام ده.
على (ع) فرمود: «دنيا خود را براى تو وصف كرده، و بديهايش را آشكار ساخته است، مبادا به دليل دلبستگى و اعتماد اهل دنيا به آن و حرص و دشمنى آنان بر سر دنيا، گول دنيا را بخورى زيرا كه آنان سگهاى پارسكننده، و درندگان شكارى هستند، بعضى از آنها از بعضى ناراحت شده و فرياد مىزند، و توانايشان ناتوان را بخورد، و بزرگ آنها با زور به كوچك زيان رساند، چهار پايانى هستند كه بسته شدهاند و بعضى ديگر چهارپايانى رها شده، كه عقل و خرد را از دست داده، و در بيراهه، سوار مركب نادانى خودند.» (٧٥) عبد الملك به حجّاج نوشت كه روزگار را برايم توصيف كن، پس در جواب او نوشت: ديروز گويا نبوده است و فردا گويا ممكن است باشد، و امروز را بيهودهكاران طولانى مىبينند و به هرزگى كوتاه مىكنند، امّا خردمند از امروز براى روز قيامتش توشه برمىدارد.
حسن مىگويد: به خدايى كه جان من در دست اوست، گروههايى از مردم را ديدم كه دنيا در نظر آنان پستتر از خاكى بود كه روى آن راه مىرفتند، و باكى نداشتند كه دنيا به آنها رو آورد و يا از آنها رو برگرداند به اين طرف برود و يا به آن طرف!