مجموعه ورّام، آداب و اخلاق در اسلام ت تنبیه الخواطر - ورام بن ابی فراس - الصفحة ١٤٤ - سرزنش ديگران
نان در آخرت مىداشت.
حضرت نوح (ع) هزار و چهار صد سال در يك خيمهاى كه از موى بافته ساخته شده بود زندگى مىكرد و هر وقت به او مىگفتند: اى پيامبر خدا كاشكى يك خانه گلى مىداشتى تا سر پناهت مىشد؟ مىفرمود: من فردا مىميرم و آن را وامىگذارم؛ و در همان خيمه بود تا از دار دنيا رفت.
مردى به امام حسين (ع) عرض كرد: خانهاى ساختهام، دوست دارم، شما وارد آن شويد، و در پيشگاه خداوند دعا كنيد.
پس آن بزرگوار وارد خانه شد و يك نگاهى كرد، و فرمود: «آيا خانه خود را خراب كرده و خانه ديگران را آباد كردهاى؟ مردم زمين تو را فريفتهاند، و اهل آسمان از تو خشمگينند.» (٥٣) از انس در حديث مرفوعى آمده است كه پيامبر خدا ٦ ساختمانى گنبدى شكل مرتفعى را ديد، پرسيد از كيست؟ عرض كردند: مال فلان شخص انصارى است، خدمت پيامبر آمد و به او سلام كرد، امّا پيامبر ٦ از او روگرداند! مرد انصارى نزد اصحاب پيامبر، گله كرد، گفتند: پيامبر ٦ بيرون كه بود ساختمان تو را ديد. آن مرد به مجرد شنيدن اين مطلب، خانه را خراب و با زمين يكسان كرد، پيامبر ٦ وقتى كه مطلع شد، فرمود: «بدانيد كه هر ساختمانى وزر، وبالى است براى صاحبش مگر اينكه چارهاى از آن نباشد.» (٥٤) مرد تنگدستى با زن توانگرى ازدواج كرد، آن زن از كوچكى خانه دلتنگ شد، مرد تنگدست به او گفت: از جا بلند شو! زن از جا بلند شد، سرش به سقف خانه نخورد، گفت: فرض كن كه سقف خانه نزديك آسمان است، وقتى كه سرت به آن نمىخورد، چه سودى به حال تو دارد؟! سپس گفت: بخواب! زن خوابيد، باز هم پاها به ديوار نخورد، گفت: فرض كن كه ديوار خانه كنار كوه قاف است، وقتى كه پاهايت به آنجا نمىرسد چه سودى به حال تو دارد؟! زن گفت: بس