مجموعه ورّام، آداب و اخلاق در اسلام ت تنبیه الخواطر - ورام بن ابی فراس - الصفحة ٤٩٤ - طول امل و سبب آن و فضيلت قصر امل
آوردهاند كه عيسى بن مريم (ع) نشسته بود و پيرمردى مشغول بيل زدن بود و زمين را مىكند، عيسى (ع) گفت: بار خدايا از دل او آرزو را بيرون كن! پيرمرد با شنيدن اين حرف بيل را يك طرف انداخت و خوابيد، ساعتى گذشت. عيسى (ع) عرض كرد: بار الها آرزو را به او باز گردان، دوباره پيرمرد بلند شد و شروع به كار كرد، حضرت عيسى (ع) از علّت پرسيد؛ جواب داد: وقتى كه من مشغول كار بودم، نفسم به من گفت: تا كى كار مىكنى تو پيرمرد افتادهاى! اين بود كه بيل را انداختم و خوابيدم، بعد دوباره نفسم گفت: به خدا سوگند كه تو تا وقتى كه هستى احتياج به زندگى دارى، اين بود كه بيلم را برداشتم.
پيامبر خدا ٦ فرمود: آيا همه شما دوست داريد كه وارد بهشت شويد؟
گفتند: آرى يا رسول اللَّه. فرمود: آرزويتان را كوتاه و اجلهايتان را مقابل چشمانتان قرار دهيد، و از خداوند چنان كه شايسته است، شرم كنيد. (٨) رسول خدا ٦ در دعايش همواره عرض مىكرد: خدايا به تو پناه مىبرم از دست دنيايى كه مانع خير آخرت باشد، و از آن زندگى كه مانع خير مردن باشد، و پناه مىبرم به تو از آرزويى كه مانع عمل خير است. (٩) يكى از بزرگان مىگويد: اگر مىدانستم كى اجلم فرا مىرسد، از اينكه عقلم را از دست بدهم، بيمناك مىشدم! و ليكن خداوند بر ما بندگان منّت نهاده است كه از مرگ غافل باشيم، و اگر اين غفلت نبود، زندگى بر مردم خوش نمىبود، و بازارها بر پا نبود.
سلمان فارسى كه خدايش از او راضى باد! مىگويد؛ سه چيز مرا به شگفت آورد تا آنجا كه مرا به خنده واداشت: آن كسى كه آرزومند دنياست، در صورتى كه مرگ او را مىطلبد، و آن كه از مرگ غافل است، امّا مرگ از او فراموش نمىكند، و شخصى كه از خوشحالى زياد، مىخندد، امّا نمىداند كه پروردگار عالم از او راضى است يا ناراضى! و سه چيز مرا به حدّى غمگين ساخت كه به گريه افتادم: دورى و غم جدايى پيامبر ٦، هول و هراس قيامت