مجموعه ورّام، آداب و اخلاق در اسلام ت تنبیه الخواطر - ورام بن ابی فراس - الصفحة ٣١٠ - نكوهش حرص، طمع و ستايش قناعت و قطع اميد از مال مردم
من خواند:
هر گاه درى را كه نياز ندارى به روى تو بسته بود، آن را رها كن، براى نيازى ديگر كه در آن به رويت باز خواهد بود. همانا پر كردن غلاف شكم تو را بس است. و براى اجتناب از كارهاى بد، بدى آنها تو را كفايت مىكند تو نبايد باعث آبرو ريزى خود شوى كه كيفر و مجازات تو را از ارتكاب گناهان دور مىسازد (١٤).
عبد الله بن سلام از كعب پرسيد: چه چيز باعث مىشود، كه علوم پس از اين كه شنيده و فهميده شدهاند از صفحه دل دانشمندان پاك مىشوند؟ گفت:
حرص و طمع و از مردم چيزى خواستن. يكى گفت: اين سخن را بازتر كن؟
گفت: شخص به چيزى طمع مىورزد و آن را مىخواهد، و دينش را در آن راه از دست مىدهد، و آزمندى نفس به اين چيز و آن چيز باعث مىشود كه انسان نخواهد هيچ چيز را از دست بدهد! و همين طور به چيزى نياز پيدا مىكنى، وقتى كسى نياز تو را برآورد، افسارى به دماغت زده و به هر جا كه بخواهد مىكشد، و تو تسليم او مىشوى به خاطر علاقمنديت به دنيا به او سلام مىدهى، وقت مريضيش از او عيادت مىكنى، در صورتى كه نه سلام را براى خدا و نه عيادت از او را براى خدا انجام مىدهى، با اين كه اگر نيازى به او نداشتى، همه اينها براى تو خير و نيكى بود.
يكى از حكما مىگويد: از كارهاى شگفت آدمى آن است كه اگر به او مىگفتند تو براى هميشه در دنيا مىمانى در توان قواى وجوديش نبود كه اين قدر حرص به جمع آورى دنيا داشته باشد با اين مدت كوتاه عمر و انتظار زوال كه دارد! كسى مىگويد: به راهبى برخوردم، پرسيدم: از كجا روزى مىخورى؟
جواب داد: از خرمن فيض خداوند مهربان و آگاهى كه اين آسيا را براى سابيدن آفريده است و با دستش اشاره به دندانهايش كرد!