مجموعه ورّام، آداب و اخلاق در اسلام ت تنبیه الخواطر - ورام بن ابی فراس - الصفحة ٤٤٦ - محاسبه نفس
رفتند و تهى گذاشتند، و چگونه سرزمين و ديار آنها را خداوند به دشمنان آنها سپرد؟ آيا نمىبينى چگونه جمع مىكنند، آنچه را كه نمىخورند، و مىسازند آنچه را كه خود در آن سكنا نمىگيرند، و آرزوى چيزى را مىكنند كه بدست نمىآورند؟
هر كدام كاخ سر به آسمان كشيدهاى مىسازند در صورتى كه آرامگاهشان گودى قبر در زير زمين است پس آيا در دنيا، حماقت، و خسارتى بالاتر از اين وجود دارد؟ كسى دنياى خود را آباد مىكند در حالى كه به طور يقين از آنجا رفتنى است، و آخرتش را ويران مىسازد در صورتى كه به يقين سرانجامش آنجاست.
اى نفس! آيا شرم نمىكنى كه به اين افراد نادان در كارهاى احمقانهشان كمك مىكنى؟ فرض كن تو نمىتوانى امور را درك كنى، و به طور طبيعى به اين روش و دنباله روى آنان كشيدهشدهاى! پس عقل انبياء، علما و دانايان را با عقل اين شيفتگان دنيا مقايسه كن و از دو گروه از آن كه عاقلتر است پيروى كن، اگر در خودت عقل و هوشى سراغ دارى! اى نفس! چقدر كار تو شگفتآور است و چقدر نادانى! همين سركشى تو باعث خودبينى شده، چگونه نسبت به اين امور روشن و واضح كورشدهاى! واى نفس شايد تو را مقامپرستى مست كرده و عقل و هوشت را از تو گرفته است؟! آيا نمىانديشى كه مقام چيزى جز ميل دلهاى گروهى از مردم به جانب تو، نيست، پس اين طور فرض كن كه تمام مردم روى زمين تو را سجده كنند و فرمانبردار تو باشند، چه مىدانى كه پس از پنجاه سال نه تو مىمانى و نه يكى از افرادى كه روى زمين تو را بندگى و سجده مىكردند و زمانى خواهد آمد كه نه نامى از تو بماند و نه از كسانى كه نام تو را مىبردند، همان طورى كه بر پادشاهان پيش از تو چنان زمانى گذشت، پس آيا كسى از آنها را مىبينى و يا صدايى هر چند خفيف از آنان مىشنوى؟ پس اى نفس! چطور چيزى را كه جاودانه است مىفروشى به بهاى چيزى كه بيش از پنجاه سال نمىماند، و ظاهرا اين قدر هم نماند، اين در صورتى است كه تو شاه شاهان باشى و تمام خاور و باختر سر در