مجموعه ورّام، آداب و اخلاق در اسلام ت تنبیه الخواطر - ورام بن ابی فراس - الصفحة ٢٧٦ - نكوهش دنيا
پس از مرگ تو تا ابد است، و حالتى ما بين ازل و ابد، يعنى ايام زندگى تو در دنيا، پس بنگر چه مدّت است و نسبت به دو جانب، ازل و ابد، چه قدر كوتاه است، تا بدانى كه كمتر از مسافت كوتاهى در مسيرى طولانى است، و از اين رو پيامبر خدا ٦ فرموده است: مرا به دنيا چه كار! مثل من و دنيا همچون مسافرى است كه در يك روز تابستانى گرم، حركت كند، و درختى سر راهش ببيند، و در نيم روز، ساعتى زير سايه آن بيارامد، (٤٦) و هر كس دنيا را با اين چشم بنگرد، دل بدان نخواهد بست، و اعتنا نخواهد كرد كه روزگار چگونه مىگذرد، در سختى و تنگنا و يا در گشايش و رفاه، بلكه خشتى روى خشت نخواهد گذاشت. پيامبر خدا ٦ زندگى را وداع گفت در حالى كه خشت روى خشت، و چوبى روى چوب نگذاشت، ديد يكى از اصحاب خانهاى از گچ مىسازد، فرمود: من فرمان الهى و مرگ را سريعتر از آن مىبينم، (٤٧) و آن را ناپسند شمرد، و حضرت عيسى (ع) نيز به همين مطلب اشاره فرموده است، آنجا كه مىگويد: دنيا پلى است از آن بگذريد، و آبادش نكنيد، و اين مثل روشنى است، زيرا زندگى دنيا گذرگاه آخرت است، و گهواره مثل اوّل پل، و گور، آخر پل و بين آن دو مسافت محدودى است، و بعضى از مردم نيمى از پل را طى كرده و بعضى يك سوّم و بعضى دو سوّم، و بعضى را جز يك گام نمانده است اما او غافل است، و به هر حال بايد عبور كرد و رفت.
مثالى ديگر براى دنيا در نرمى آغاز، و درشتى انجامش:
بدان كه امور دنيا در آغاز، نرم مىنمايد، كسى كه غرق در امور دنيا مىشود، تصور مىكند كه رها كردن دنيا هم، مانند فرو رفتن در آن شيرين و با حلاوت است، و چقدر اين دو تفاوت دارند؛ فرو رفتن در كار دنيا آسان است، و ليكن خروج از دنيا با سلامتى و درستى، دشوار است.
امير المؤمنين، على بن ابى طالب (ع) به سلمان فارسى (٤٨)- خدايش از او خوشنود باد- در مورد مثل دنيا نوشت: داستان دنيا مانند مارى است كه لمس