مجموعه ورّام، آداب و اخلاق در اسلام ت تنبیه الخواطر - ورام بن ابی فراس - الصفحة ٢٦٤ - نكوهش دنيا
يكى از آنها را راضى كنى ديگرى را رنجاندهاى.
حسن (٣٤) گويد: به خدا سوگند، اقوامى را ديدم كه دنيا در نظرشان پستتر از خاكى بود كه روى آن راه مىرفتند، اعتنايى نداشتند كه بر آنها بتابد يا از دست آنها برود، به اين طرف برود يا به آن طرف.
مردى به حسن (٣٥) گفت: چه مىگويى در باره مردى كه خداوند مالى به او داده است و او از آن مال صدقه مىدهد، و صله رحم مىكند و احسان مىكند، آيا او حق زندگى يعنى برخوردارى از آن مال را دارد؟ گفت: نه، اگر تمام دنيا مال او بود، بيش از مقدار نياز حق نداشت، و بقيّه را براى روز تنگدستى و نيازش مىفرستاد.
يكى از بزرگان گويد: از دنيا براى تنت، و از آخرت براى دلت بهرهگيرى كن! وهب گويد: در يكى از كتابها خواندم: دنيا غنيمت افراد زيرك و باعث غفلت بىخردان است كه دنيا را تا از آنجا بيرون نرفتهاند نشناسند، آنگاه درخواست بازگشت كنند، امّا بازگردانده نشوند.
لقمان به پسرش گفت: پسرم تو از روزى كه به دنيا آمدهاى، به دنيا پشت كردهاى و رو به آخرت دارى پس تو نسبت به منزلى كه رو به آن مىروى نزديكترى تا سرايى كه از آن دور مىشوى.
يكى از بزرگان مىگويد: هر گاه ديدى كسى بر دنيايش مىافزايد و از آخرتش مىكاهد، و به همين حال خوشنود است، پس او فريب خوردهاى است كه با خود بازى مىكند در حالى كه نمىفهمد.
يكى از بزرگان روى منبر مىگفت: به خدا قسم گروهى را علاقمندتر از شما بر آنچه رسول خدا از آن دورى مىجست، نديدم، به خدا سوگند كه هيچ سه نفرى بر پيامبر ٦ نگذشتند مگر آن كه مخالفان وى پيش از موافقان او بودند.
حسن (٣٦)، پس از اين كه اين آيه را تلاوت كرد: فَلا تَغُرَّنَّكُمُ الْحَياةُ