جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٧٠ - غزل ٤٨٩ نكته دلكش بگويم، خال آن مه رو ببين
در اين كتاب مكرّر گفته ايم كه: دوست را در كنار مظاهر نمى توان مشاهده كرد، همواره او با مظاهر متجلّى است؛ كه:
٣٣٠٠
«ألْحَمْدُ للَّهِ المُتَجَلّى لِخَلْقِهِ بِخَلْقِهِ، وَالظّاهِرِ لِقُلُوبِهِمْ بِحُجَّتِهِ.»
[١]: (حمد وسپاس خدايى راست كه با مخلوقات خويش براى مخلوقاتش تجلّى نموده، وبا حجّت ودليل براى دلها وقلوب آنها آشكار وهويداست.)، لكن با ديده دل ونور ايمان مى توان او را ديد، البتّه كسى كه تعلّق از عالم طبيعت برگرفته به اين مشاهده موفّق مى شود.
از اين غزل ظاهر مى شود كه خواجه را مشاهده اى چنينى دست داده، واز طريق بعضى از زيباييهاى عالم، برخى اسماء وصفات حضرت دوست برايش جلوه نموده، به بيان آن مشاهده پرداخته ومى گويد:
|
نكته دلكش بگويم: خال آن مَهْ رُو ببين |
عقل وجان را، بسته زنجير آن گيسو ببين |
|
اى سالك! به خال وجنبه جلالى وجمالى، وعالم ملكى وملكوتىِ مظاهر خوب بنگر، تا بر تو روشن شود كه مظهريّت وجهت خلقى وامرى تو، بسته زنجير عالم امرى واسماء حضرت دوست مى باشد؛ وبدان كه عقل وجان وهر كمال وجمالى كه دارى از او، وبه اوست. اين است نكته دلكش، تا كه را دست دهد؛ كه: «بِيَدِهِ مَلَكُوتُ كُلِّ شَيْءٍ»[٢]: (ملكوت هر چيزى به دست او مى باشد.) ونيز: «أَلا! لَهُ الْخَلْقُ وَ الْأَمْرُ»[٣]:
[١] - نهج البلاغة، خطبه ١٠٨.
[٢] - يس: ٨٣.
[٣] - اعراف: ٥٤.