جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٣٩٢ - غزل ٥٣٢ اى كه بر ماه از خطت، مشكين نقاب انداختى!
|
باده نوش از جامِ عالَمْ بين، كه بر اوْرنگِ جَمْ |
شاهد مقصود را، از رُخ نقاب انداختى |
|
دو بيت اوّل در مدح شاه يحيى، وبيت سوّم دعاى به وى است كه خداوند از جام معنويّتت بهرهمند سازد، كه با آمدنت وسايل آزادى ماعاشقانِ حضرت محبوب فراهم شد، وتوانستيم آزادانه كارهايى كه ما را به ديدار محبوبمان نايل مىسازد، انجام دهيم!
|
هركسى با شمع رُخسارت، به وجهى عشق باخت |
زين ميان، پروانه را در اضطراب انداختى |
|
دلبرا! هيچ موجودى نيست كه به تو عشق نورزد، همهات شناخته اند وفريفتهات مىباشند؛ كه: «وَ إِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلَّا يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ»[١]: (وهيچ چيز نيست مگر آنكه با حمد وسپاس به تسبيح او مشغول است.) ونيز: «يُسَبِّحُ لِلَّهِ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ، الْمَلِكِ الْقُدُّوسِ الْعَزِيزِ الْحَكِيمِ»[٢]: (تمام آنچه در آسمانها وزمين است براى خداوندى كه داراى سلطنت وپاك ومنزّه وارجمند وفرزانه است، تسبيح مى نمايند.) وهمچنين: «لِلَّهِ يَسْجُدُ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ»[٣]: (تمام آنچه در آسمانهاوزمين است تنها براى خداوند سجده وكرنش مى نمايند.) ويا اينكه:
٣٥٦٣
«تَعَرَّفْتَ لِكُلِّ شَىْءٍ، فَما جَهِلَكَ شَىْءٌ.»
[٤]: (خود را به همه اشياء شناساندى پس چيزى به تو جاهل نيست.)؛ امّا چه شده كه پروانه را در اضطراب قرار دادى؟.
كنايه از اينكه: محبوبا! با اينكه عرض امانتِ ولايتت را بر همه موجودات ارائه دادى وآنها را فريفته خود ساختى؛ كه: «إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمانَةَ عَلَى السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ.
[١] - اسراء: ٤٤.
[٢] - جمعه: ١.
[٣] - نحل: ٤٩.
[٤] - اقبال الاعمال: ص ٣٥٠.