جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٣٣٨ - غزل ٥٢٦ اى در رخ تو پيدا، انوار پادشاهى
|
تيغى كه آسمانش، از فيض خود دهد آب |
تنها جهان بگيرد، بى منّتِ سپاهى |
|
اين عجب نيست كه سليمان ٧ چنان حشمتى را دارد، ويا انبياء واولياء : چنيناند؟ زيرا ايشان مدد از حقّ ومعشوق حقيقى خويش گرفتهاند، وفيض خاصّ او به هركس شامل آيد، بى منّت لشگر جهان بگيرد وتصرّف در عالم كند؛ كه:
«وَ اذْكُرْ عَبْدَنا داوُدَ ذَا الْأَيْدِ، إِنَّهُ أَوَّابٌ، إِنَّا سَخَّرْنَا الْجِبالَ مَعَهُ يُسَبِّحْنَ بِالْعَشِيِّ وَ الْإِشْراقِ وَ الطَّيْرَ مَحْشُورَةً كُلٌّ لَهُ أَوَّابٌ، وَ شَدَدْنا مُلْكَهُ، وَ آتَيْناهُ الْحِكْمَةَ وَ فَصْلَ الْخِطابِ»[١]: (وبنده ما داود [٧] را كه داراى نيرو [ى فراوان در تسبيح الهى] بود، به ياد آر، براستى كه او بسيار بازگشت كننده [به سوى پروردگار خويش] بود. همانا ما كوهها را رام ومسخّر او گردانيده بوديم، به گونه اى كه هنگام شام وصبح همدم با او [خدا را] به پاكى ياد مى كردند، و [نيز] پرندگان را [رام كرده و] براى اوگرد آورده بوديم [وهمراه با او تسبيح مى گفتند.]، همه به سوى او بسيار بازگشت مىنمودند. وسلطنت او را استوار نموده واز حكمت وفرزانگى وفصل خصومت [وداورى] به او آموخته بوديم.).
|
گر پرتوى زتيغت، بر كان ومعدن افتد |
ياقوتِ سُرخ رُو را، بخشند رنگِ كاهى |
|
اى برجستگان عالم! ويااى رسول گرامىّ (صلواتُ اللَّهِ وسلامه عليك) نه تنها تيغ وبرندگى گفتار ورفتار شما جهان را بىسپاه گرفته، كه پرتو تيغ ونظر كيمياگر شما اگر به معدن ياقوت افتد، آن را مبدّل به طلا خواهد كرد.
وممكن است مراد از بيت، حضرت محبوب باشد وبخواهد بگويد: معشوقا! اين عجب نيست كه انبياء واوليائت : را آن گونه نمودهاى، چنانچه نظر لطف وعنايت خاصّت به هر يك از بندگانت شامل گردد، آنان را از حالى به حالى ديگر مبدّل، واز.
[١] - ص: ٢٠- ١٧.