جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٢٦٦ - غزل ٥١٧ ناگهان پرده برانداختهاى، يعنى چه؟
ومنزلت خود را نشناخته اى وبا منات لطف وعنايت برقرار شده ومورد توجّهات قرار گرفتهام؟ به گفته خواجه در جايى:
|
اى كه با سلسله زلفِ دراز آمدهاى! |
فرصتت باد! كه ديوانه نواز آمدهاى |
|
|
آب وآتش به هم آميخته اى از لب لعل |
چشم بد دور! كه خوش شعبده باز آمدهاى |
|
|
ساعتى ناز مفرما وبگردان عادت |
چون به پرسيدنِ ارباب نياز آمدهاى |
|
|
آفرين بر دل نرم تو: كه از بَهْرِ ثواب |
كُشته غمزه خود را به نماز آمدهاى[١] |
|
|
زلف در دست صبا، گوش به پيغام رقيب |
اين چنين با همه درساخته اى يعنى چه؟ |
|
معشوقا! نمىدانم تو را با بشر خاكى نظر چيست؟ كه از طرفى با زلف وكثراتت مىخواهى به مقام خلافتِ «إِنِّي جاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً»[٢]: (براستى كه جانشينى براى خود در زمين قرار مى دهم.) نائل سازى، وآن را به دست صبا ونفحات وعنايات مخفىات داده، و «وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ كُلَّها»[٣]: (وهمه نامها و كمالات خود را به آدم آموخت.) ونيز: «وَ نَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي»[٤]: (واز روح خويش در او دميدم.) وهمچنين: «ثُمَّ أَنْشَأْناهُ خَلْقاً آخَرَ»[٥]: (سپس او را به آفرينش ديگرى پديد آورديم.) فرمودهاى.
واز طرفى شيطان را از خواستهاش محروم نساخته ودر جواب درخواست او براى اغواى بشر كه گفت: «فَأَنْظِرْنِي إِلى يَوْمِ يُبْعَثُونَ، قالَ: فَإِنَّكَ مِنَ الْمُنْظَرِينَ، إِلى يَوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ»[٦]: (پس تا روزى كه مردم برانگيخته مى شوند [روز قيامت] مرا مهلت ده،.
[١] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٥٠٧، ص ٣٦٥.
[٢] - بقره: ٣٠.
[٣] - بقره: ٣١.
[٤] - حجر: ٢٩.
[٥] - مؤمنون: ١٤.
[٦] - ص: ٨١- ٧٩.