جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٢٦٧ - غزل ٥١٧ ناگهان پرده برانداختهاى، يعنى چه؟
فرمود: براستى كه تو تا روز مشخص از مهلت داده شدگان مى باشى.) مهلتش داده اى وبه گفتارش كه: «لَأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ»[١]: (بى گمان همه آنان را گمراه خواهم نمود.) ونيز: «وَ لا تَجِدُ أَكْثَرَهُمْ شاكِرِينَ»[٢]: (وبيشتر آنان را شاكر وسپاسگزار نخواهى يافت.) پاسخى ندادى. چه شده «اين چنين با همه در ساختهاى؟»
|
نه سر زُلف خود اوّل تو به دستم دادى |
بازم از پاى درانداخته اى يعنى چه؟ |
|
اى دوست! اين تو بودى كه در ازل به «أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ؟!»[٣]: (آيا من پرودرگار شما نيستم؟) مفتخرم ساختى ومن «بَلى، شَهِدْنا»[٤]: (آرى، گواهى مى دهيم.) گفتم؛ وامروزم به فراقت مبتلا نموده و از پاى درآوردهاى. اين چه امرى است كه من بدان مبتلا گشتهام؟ به گفته خواجه در جايى:
|
گرچه افتاد ززُلفش گِرهى در كارم |
همچنان چشمِ گشاد از كَرَمش مى دارم |
|
|
به صد امّيد نهاديم در اين مرحله پاى |
اى دليل دل گمگشته! فرو مگذارم |
|
|
چون مَنَش درگذر باد نمى يارم ديد |
با كه گويم كه بگويد سخنى با يارم؟ |
|
|
ديده بخت، به افسانه او شد در خواب |
كو نسيمى ز عنايت كه كند بيدارم؟[٥] |
|
|
سخنت، رمزِ دهان گفت وكمر، سرِّ ميان |
زين ميان، تيغ به ما آخته اى يعنى چه؟ |
|
معشوقا! مظاهرت كه گفته «إِنَّما أَمْرُهُ إِذا أَرادَ شَيْئاً أَنْ يَقُولَ لَهُ: كُنْ فَيَكُونُ»[٦]: (تنها كار او هنگامى كه چيزى را بخواهد، اين است كه به آن مى گويد: موجود شو. آنگاه آن چيز موجود.
[١] - حجر: ٣٩.
[٢] - اعراف: ١٧.
[٣] ( ٣، ٤) اعراف: ١٧٢.
[٤] ( ٣، ٤) اعراف: ١٧٢.
[٥] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٤٣٣، ص ٣١٨.
[٦] - يس: ٨٢.