جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ١٤١ - غزل ٤٩٨ گفتا برون شدى، به تماشاى ماه نو
(پس هركس به رضا وخشنودى من عمل نمايد، او را با سه خصلت همراه مى گردانم ... ومحبّتى كه دوستى آفريدگان ومخلوقات را بر محبّت من برنمى گزيند ... وچشم دل او را به جلال وعظمت خويش مى گشايم، ودر نتيجه دانش وآگاهى مخلوقات ويژه وخاصّ خويش را بر او نمىپوشانم ... واو را به سرّ ورازى كه از خلايق پنهان داشتهام، آشنا مى گردانم ... وقلبش را نگاهدار وفهميده وبينا [ويا: دلش را جايگاه وظرف معرفت خويش ويا: ظرف اسرار خويش] قرار مى دهم، وهيچ چيز از [امور] بهشت وجهنّم را بر او مخفى نمى دارم ....).
وممكن است منظورش از «ساقى»، استادش باشد.
|
شكلِ هلالِ هر سَرِ مَهْ مى دهد نشان |
از افسرِ سيامك وطَرْفِ كُلاهِ زَو[١] |
|
بخواهد بگويد: همان طور كه ماه نو به آشكار شدن وزود غروب كردنش، طلوع وغروب سلطنت پادشاهان را نمايش مى دهد، مرا هم آگاه مى سازد كه براى تجلّيات محبوبت دوامى نيست، چون به ديدارش مفتخر شدى بهره كامل خود را از او بگير. به گفته خواجه در جايى:
|
بوسيدنِ لب يار، اوّل زدست مگذار |
كآخر ملول گردى، از دست ولب گَزيدن |
|
|
فرصت شمار صُحبت، كز اين دو راهِ منزل |
چون بگذريم، ديگر نتوان به هم رسيدن[٢] |
|
ودر جايى ديگر مى گويد:
|
مزرعِ سبزِ فَلَك ديدم وداسِ مَهِ نو |
يادم از كِشته خويش آمد وهنگام دِرُو |
|
|
گفتم: اى بخت! بخسبيدى وخورشيد دميد |
گفت: با اين همه، از سابقه نوميد مشو |
|
|
تكيه بر اخترِ شبگرد مكن، كاين عيّار |
تاجِ كاووس ربود وكَمَرِ كيخسرو[٣] |
|
[١] - نام پادشاهى است.
[٢] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٤٧٢، ص ٣٤٤.
[٣] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٥٠١، ص ٣٦١.