جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ١٤٠ - غزل ٤٩٨ گفتا برون شدى، به تماشاى ماه نو
وَ لَنَجْزِيَنَّهُمْ أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ ما كانُوا يَعْمَلُونَ»[١]: (هركس از مرد وزن عمل شايسته انجام دهد، در حالى كه مؤمن باشد، مسلّماً او را به زندگانى پاكيزه زنده نموده، وحتماً آنان را به نيكوتر از آنچه انجام مى دهند، پاداش خواهيم داد.) بخواهد بگويد:
|
اى دل! آن بِهْ كه خراب از مِىِ گُلگون باشى |
بى زَرْ وگنج، به صد حشمتِ قارون باشى |
|
|
در مقامى كه صدارت به فقيران بخشند |
چشم دارم كه به جاه، از همه افزون باشى |
|
|
تاجِ شاهى طلبى؟ گوهر ذاتى بنما |
ور خود از گوهر جمشيد وفريدون باشى |
|
|
نقطه عشق نمودم به تو، هان! سهو مكن |
ورنه چون بنگرى از دايره بيرون باشى |
|
|
ساغرى نوش كن وجرعه بر افلاك فشان |
تا به چند از غم ايّام، جگر خون باشى؟[٢] |
|
وبگويد:
|
گُل عزيزاست، غنيمت شمريدش صُحبت |
كه به باغ آمد از اين راه واز آن خواهد شد |
|
|
اى دل! ار عشرت امروز به فردا فكنى |
مايه نقدِ بقا را، كه ضمان خواهد شد؟[٣] |
|
|
ساقى! بيار باده، كه رمزى بگويمت |
از سيرِ اخترانِ كُهنسال وماه نو |
|
بخواهد بگويد: اى دوست! مرا به مشاهده جمالت نايل ساز، تا با ديدارت از راز حركت ستارگان وماه نو آگاهت سازم. كنايه از اينكه: محبوبا! اگر مرا از باده جمالت بهرهمند سازى، به سرّ جهان هستى آگاه خواهم شد؛ كه:
٣٣٦٠
«فَمَنْ عَمِلَ بِرِضاىَ، الْزِمُهُ ثَلاثَ خِصالٍ: ... وَمَحَبَّةً لايُؤْثِرُ عَلى مَحَبَّتى حُبَّ المَخْلُوقينَ ... وَأفْتَحُ عَيْنَ قَلْبِهِ إلى جَلالى وَعَظَمَتى، فَلا اخْفى عَلَيْهِ عِلْمَ خاصَّةِ خَلْقى ... وَاعَرِّفُهُ سِرِّىَ الَّذى سَتَرْتُهُ عَنْ خَلْقى ... وَأجْعَلُ قَلْبَهُ واعِياً وَبَصيراً [قَلْبَهُ وِعآءَ مَعْرِفَتى خ ل، وخ ل: وِعآءَ أسْرارى]، وَلا اخْفى عَلَيْهِ شَيْئاً مِنْ جَنَّةٍ وَلانارٍ ....»
[٤]:
[١] - نحل: ٩٧.
[٢] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٥٢٧، ص ٣٧٩.
[٣] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٢٥٩، ص ٢٠٧.
[٤] - وافى، ج ٣، ابواب المواعظ، باب مواعظ اللَّه سبحانه، ص ٤٠.