جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ١٣٩ - غزل ٤٩٨ گفتا برون شدى، به تماشاى ماه نو
آرى، عطر عقل بشر را راهنماى به حقايق وراستيهاست؛ كه:
٣٣٥٧
«ألْعَقْلُ فَضيلَةُ الإنْسانِ.»
[١]: (عقل، [مايه] فضيلت وبرترى انسان مى باشد.) وهمچنين:
٣٣٥٨
«ألْعَقْلُ رَسُولُ الحَقِّ.»
[٢]: (عقل، پيك حقّ مى باشد.) ونيز:
٣٣٥٩
«ألْعَقْلُ أحْسَنُ حِلْيَةً.»
[٣]: (عقل، نيكوترين زيور است.)؛ امّا عطر او كجا وعطر مظاهر وملكوت عالم وجود؟ «كآنجا هزار نافه مشكين به نيم جو» عقل هم يكى از مخلوقات حضرت محبوب است كه به عطر او زينت دارد.
خواجه هم مى خواهد بگويد: اى خواجه! ويااى آن كه به عقل زينت داده شدهاى! به آن فخر مكن؛ زيرا كثرات عالم وجود نافه هايى از اسماء وصفات وجمال الهى در خميره وفطرتشان نهفته، چون بر تو آشكار شود ومشاهده نمايى، خواهى دانست كه عقل هم از آن اسماء وصفات فضيلت يافته، به گفته خواجه در جايى:
|
گُل، بى رُخ يار خوش نباشد |
بى باده، بهار خوش نباشد |
|
|
باغ گُل ومُل خوش است، ليكن |
بى صُحبتِ يار، خوش نباشد |
|
|
هر نقش، كه دستِ عقل بندد |
جز نقشِ نگار، خوش نباشد[٤] |
|
|
تخم وفا ومِهْر، در اين كهنه كشتزار |
آنگه عيان شود، كه رسد موسمِ درو |
|
اى سالك! ويااى خواجه! در اين كهنه كشتزار دنيا، وفاى به عهد عبوديّتت؛ كه:
«وَ أَوْفُوا بِعَهْدِي»[٥]: (به عهد با من وفا كنيد.)، ومِهرورزىات به محبوب؛ كه: «الَّذِينَ آمَنُوا أَشَدُّ حُبًّا لِلَّهِ»[٦]: (وآنان كه ايمان آوردهاند، بيشترين محبت را به خدا دارند.) وبالاخره، بندگيهاى خالصانهات هنگام نتيجه گيرى در اين عالم، ويا پس از اين عالم ثمرهاش ظاهر خواهد شد؛ كه: «مَنْ عَمِلَ صالِحاً مِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنْثى، وَ هُوَ مُؤْمِنٌ، فَلَنُحْيِيَنَّهُ حَياةً طَيِّبَةً،.
[١] ( ١، ٢، ٣) غرر ودرر موضوعى، باب العقل، ص ٢٥٥.
[٢] ( ١، ٢، ٣) غرر ودرر موضوعى، باب العقل، ص ٢٥٥.
[٣] ( ١، ٢، ٣) غرر ودرر موضوعى، باب العقل، ص ٢٥٥.
[٤] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٢٣٥، ص ١٩٢.
[٥] - بقره: ٤٠.
[٦] - بقره: ١٦٥.