جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٩٤ - غزل ٤٣١ گر از اين منزل غربت به سوى خانه روم
را بخشوده، فرمود:
٣٥٤٩
«ألا أكُونُ عَبْداً شَكُوراً.»
[١]: (آيا بنده بسيار سپاسگزار نباشم.).
حضرت مى خواهد بفرمايد: چون بنده به كمال رسيد، هنگام شكرانه است، و در عبوديّت، جديّت بيش داشتن. خواجه هم مى گويد: «از پىِ شكرانه روم.»
|
خرّم آن دم كه چو حافظ به تولّاى وزير |
سرخوش از ميكده با دوست به كاشانه روم! |
|
گويا خواجه در بيت ختم به بيان بيت اوّل بازگشته و تمنّا مى كند تا با ولاى علىّ ٧ كه وزير رسول اللَّه ٦ است، راه رسيدن به وصال دوست را بپيمايد.
مىگويد: خوشا روزى كه در اين ميكده دنيا، يار را از طريق مظاهر مشاهده كنم، و با تولّاى علىّ ٧ ديدارش نصيبم گردد؛ كه:
٢٩٩٠
«مَعْرِفَتى بِالنُّورانِيَّةِ مَعْرِفَةُ اللَّهِ- عَزَّ وَجَلَّ-، وَمَعْرِفَةُ اللَّهِ- عَزَّ وَجَلَّ- مَعْرِفَتى بِالنُّورانِيَّةِ، وَهُوَالدّينُ الخالِصُ ...»
[٢]: (شناخت من به نورانيّت، همان شناخت خداوند- عزّ وجلّ- است، و شناخت خداوند- عزّ وجلّ- همان شناخت من به نورانيّت مى باشد، و اين همان دين خالص است ...).
[١] - اصول كافى، ج ٢، ص ٩٥، روايت ٦.
[٢] - بحار الانوار، ج ٢٦، ص ١، روايت ١.