جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٩٣ - غزل ٤٣١ گر از اين منزل غربت به سوى خانه روم
تا كى به دنبال هواهاى نفسانى بشتابم؟ كه:
٢٩٨٣
«ألْهَوى آفَةُ الألْبابِ.»
[١]: (هوا و هوس، آفت عقلهاست.- نيز:
٢٩٨٤
«إيّاكَ وَطاعَةَ الهَوى، فَإنَّهُ يَقُودُ إلى كُلِّ مِحْنَةٍ.»
[٢]: (مبادا از هوا و هوس پيروى كنى، كه هوا [انسان را] به سوى هرگونه گرفتارى مى كشد.- همچنين:
٢٩٨٥
«مَنْ مَلَكَ نَفْسَهُ، عَلا أمْرُهُ.»
[٣]: (هركس مالك نَفْس خويش شد، مقامش بلند مى شود.- يا اينكه:
٢٩٨٦
«مَنْ مَقَتَ نَفْسَهُ، أحَبَّهُ اللَّهُ.»
[٤]: (هركس دشمن نفس خويش شد، خداوند دوستش مىدارد.).
و تا به كى براى رسيدن به وصال دوست و كام گرفتنِ دلِ سرگشتهام در طلب دوست حيران باشم و به اين طرف و آن طرف روم، و او را از كنار موجودات و مظاهر و كثرات طلب نمايم؟ «بعد از اين، دست من و زلف چو زنجير نگار.»؛ زيرا از اين راه است كه مى توان به ملكوت مظاهر راه يافت؛ كه:
٢٥٤٥
«أنْتَ الَّذى تَعَرَّفْتَ إِلَىَّ فى كُلِّ شَىْءٍ، فَرَأَيْتُكَ ظاهِراً فى كُلِّ شَىْءٍ.»
[٥]: (تويى كه خودت را در هر چيز به من شناساندى تا اينكه تو را در هر چيز آشكار ديدم.- نيز:
٣٤٢٠
«إلهى! عَلِمْتُ بِاخْتِلافِ الآثارِ وَتَنَقُّلاتِ الأطْوارِ أنَّ مُرادَكَ مِنّى، أنْ تَتَعَرَّفَ إلَىَّ فى كُلِّ شَىْءٍ، حتّى لا أجْهَلَكَ فى شَىْءٍ.»
[٦]: (معبودا! با پى در پى آمدن آثار و مظاهر و دگرگونى تحوّلات دانستم كه مراد تو از من اين است كه خودت را در هر چيز به من بشناسانى تا در هيچ چيز به تو جاهل نباشم.).
و چون حضرت دوست را به جمال و كمال مشاهده نمايم و هلال رخسارش را با كثرات و مظاهر ببينم، سجده شكر خواهم نمود و به عبوديّت واقعى وى خواهم شتافت؛ كه رسول اللَّه ٦ در جواب عايشه كه گفت: چرا اين همه خود را در عبادت به مشقّت مى اندازى، و حال آنكه به تحقيق خداوند گناه گذشته و آيندهات.
[١] - غرر و درر موضوعى، باب الهوى، ص ٤٢٥.
[٢] - غرر و درر موضوعى، باب الهوى، ص ٤٢٥.
[٣] ( ٣، ٤) غرر و درر موضوعى، باب النفس، ص ٣٨٩.
[٤] ( ٣، ٤) غرر و درر موضوعى، باب النفس، ص ٣٨٩.
[٥] - اقبال الاعمال، ص ٣٥٠.
[٦] - اقبال الاعمال، ص ٣٤٨.