جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٩٢ - غزل ٤٣١ گر از اين منزل غربت به سوى خانه روم
راه يافتم و ديدار محبوب نصيبم گشت و مقام بقاى بعد الفناء را دارا شدم، آنچه را كه در حال ذكر و وَجْد ديدهام بازگو خواهم كرد؛ زيرا اگر در حال بقا، نظر به عالم فنا و مستى نداشته باشم، نمىتوانم بيان مكاشفات خويش را بنمايم.
و ممكن است منظور خواجه از «ميكده»، رسول اللَّه ٦ و يا علىّ ٧ باشد، و يا استاد كامل، كه سالك حالات و مشاهدات خود را به او بازگو مى كند.
|
آشنايان رَهِ عشق گَرَم خون بخورند |
كافرم گر به شكايت بَرِ بيگانه روم |
|
آرى، در راه عشق، اساتيد و راهنمايان الهى براى تربيت سالكين گاه گاهى تنديها و خشنونتها و بىاعتناييهاى دارند. خواجه هم مى خواهد بگويد: من در طريق آنم كه به كمال خويش راه يابم، و آن بدون استاد ممكن نيست. و چنانچه گاهى مصلحت مرا در آن ببيند كه با من به خشونت رفتار نمايد، هرگز شكايت او را به بيگانگان طريق نخواهم برد. در جايى مى گويد:
|
ساقيا! عمر دراز و قدحت پر مى باد! |
كه به سعى توام اندوهِ خمار آخر شد[١] |
|
و در جاى ديگر مى گويد:
|
پيران، سخن به تجربه گفتند، گفتمت |
هان! اى پسر! كه پير شوى، پند گوش كن |
|
|
تسبيح و خرقه، لذّتِ مستى نبخشدت |
همّت در اين عمل، طلب از ميفروش كن |
|
|
ساقى! كه جامت از مى صافى تهى مباد! |
چشم عنايتى به من دُرد نوش كن[٢] |
|
|
بعد از اين دست من و زلف چو زنجير نگار |
تا به كى از پىِ كامِ دل ديوانه رَوَم؟ |
|
|
گر ببينم خم ابروى چو محرابش باز |
سجده شكر كنم، وز پى شكرانه روم |
|
[١] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٢٠٢، ص ١٧٠.
[٢] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٤٦٢، ص ٣٣٧.