جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٩١ - غزل ٤٣١ گر از اين منزل غربت به سوى خانه روم
رَبِّكَ الْمُنْتَهى»[١]: (و بدرستى كه پايان و سرانجام [هر چيز] به سوى پروردگار توست.).
خواجه هم مى گويد: اگر از اين منزل غربت دنيا و عالم مادّه نجات پيدا كنم و از تعلّقات برهم و تجافى حاصل كنم و گرفتار لهو و لعب آن نشوم و بتوانم سير صعودى و سفر معنوى خود را به سلامتى طى نمايم، نذر كردهام كه در منازل صعودى هيچ توقّفى نكرده و يكسره به ميخانه روم؛ كه: «إِنَّ الْمُتَّقِينَ فِي جَنَّاتٍ وَ نَهَرٍ، فِي مَقْعَدِ صِدْقٍ عِنْدَ مَلِيكٍ مُقْتَدِرٍ»[٢]: (براستى كه اهل تقوى در بهشتها و نهرهايى، در جايگاه صدق و راستى نزد پادشاه مقتدر مى باشند.- مىخواهم چون به منزل اصلى خود و فناى كلّى رسيدم، فراتر از آن را هم بيابم، كه كمال انسانيّت و بقاى باللَّه است، تا بتوانم در عين اينكه خود را نمى بينم، از مقام بندگى و عبوديّت ظاهرى بر كنار نباشم، و در عين مستى هشيار باشم؛ كه:
٢٩٨٢
«إلهى! هَبْ لى كَمالَ الإنْقِطاعِ إلَيْكَ ... فَتَصِلَ إلى مَعْدِنِ العَظَمَةِ، وَتَصيرَ أرْواحُنا مُعَلَّقَةً بِعِزِّ قُدْسِكَ. إلهى! وَاجْعَلْنى مِمَّنْ نادَيْتَهُ فَأجابَكَ، وَ لاحَظْتَهُ فَصَعِقَ لِجَلالِكَ، فَناجَيْتَهُ سِرّاً، وَعَمِلَ لَكَ جَهْراً.»
[٣]: (معبودا! انقطاع و بُريدن كامل [از خلق] به سوى خود را به من ارزانىدار ... تا ديدگان دلهامان به كان و معدن عظمتت واصل گشته، و ارواحمان به مقام پاك عزّتت بپيوندد، معبودا! و مرا از آنانى قرار ده كه ندايشان نمودى و اجابتت كردند، و به سويشان نظر افكندى و در برابر جلال و عظمتت مدهوش گشتند، آنگاه در باطن با آنها به مناجات پرداختى، و در ظاهر و آشكار براى تو عمل كردند.)
|
تا بگويم كه چه شد كشفم از اين سير و سلوك |
بر دَرِ ميكده با بربط و پيمانه رَوَم |
|
چون به سلامت از اين منزل غربت و سفر عالم طبيعت به منزل معنوى خويش.
[١] - نجم: ٤٢.
[٢] - قمر: ٥٤ و ٥٥.
[٣] - اقبال الاعمال، ص ٦٨٧.