جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٨٧ - غزل ٤٣٠ فتوى پير مغان دارم و قولى است قديم
|
ارغوان، جام عقيقى به سمن خواهد داد |
چشم نرگس، به شقايق نگران خواهد شد[١] |
|
زيرا:
|
دلبر از ما به صد اميّد گرفت اوّل دل |
ظاهراً عهد فرامُش نكند خُلق كريم |
|
دلبر در ازل نظرها با ما داشت، كه: «أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ؟!»[٢]: (آيا من پروردگار شما نيستم؟!) فرمود و دلربايى نمود، كجا ممكن است آن نظر و عهد را در اين عالم فراموش نمايد؟! در جايى چون مژده آن ديدار را مى يابد، مىگويد:
|
سحر چون خسرو خاور عَلَم بر كوهساران زد |
به دست مرحمت يارم دَرِ اميدواران زد |
|
|
چو پيش صبح روشن شد كه حال مهر گردون چيست |
بر آمد خنده خوش بر غرور كامكاران زد[٣] |
|
و نيز مى گويد:
|
سحرم دولت بيدار به بالين آمد |
گفت: برخيز، كه آن خسرو شيرين آمد |
|
|
قدحى دركش و سرخوش به تماشابخرام |
تا ببينى كه نگارت به چه آيين آمد[٤] |
|
|
حافظ! ار سيم و زرت نيست، برو شاكر باش |
چه بِهْ از دولتِ لطف سخن و طبع سليم؟ |
|
در اين بيت هم تعريف از طبع روان و گويا و ظرافت بيانات خويش مى نمايد. در جايى مى گويد:
[١] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٢٥٩، ص ٢٠٧.
[٢] - اعراف: ١٧٢.
[٣] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٢١٣، ص ١٧٧.
[٤] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٢١٠، ص ١٧٥.