جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٣٩٨ - غزل ٤٧٧ صبح است ساقيا قدحى پرشراب كن
معبودا! به من! بسان آنان كه ندايشان كردى واجابتت نمودند، و باكمك ويارى خود به عملشان وا داشتى واطاعتت نمودند، نظر [رحمتى] بفرما.).
ويا منظور خواجه از بيت اين باشد كه: محبوبا؛ در انتظار ديدارت شب را به صبح آوردم، عنايتى نفرمودى، بيا ودر سحرگاهان از شراب تجلّياتت بهره مندم ساز كه عمر مى گذرد ومعلوم نيست باز چنين فرصتى مرا به دست آيد؛ لذا مى گويد:
|
ز آن پيشتر كه عالم فانى شود خراب |
مارا ز جام باده گلگون خراب كن |
|
محبوبا! پيش از مرگ اضطرارى، از شراب دو آتشه تجلّياتت بهره مندم ساز وبه مشاهده وجذبات پرشورت از خويشم بگير وبه خود متوجّه ساز، تا به موت اختيارى راه يابم ودر اين عالم وجهان باقى بهرهمند از «وَ لَدَيْنا مَزِيدٌ»[١] (و نزد ما افزودن بر آن وجود دارد.) و «وَ ادْخُلِي جَنَّتِي»[٢]: (و در بهشت [خاص] من داخل شو.) و «عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ»[٣]: (نزد پروردگارشان روزى داده مى شوند.) و «عِنْدَ مَلِيكٍ مُقْتَدِرٍ»[٤]: (نزد پادشاه مقتدر) گردم. در جايى مى گويد:
|
دلم را شد سرزلف تو مسكن |
بدينسانش فرو مگذار ومشكن |
|
|
چو شمع ار پيشم آيى در شب تار |
شود چشمم به ديدار تو روشن |
|
|
ز سرو قامتت ننشينم آزاد |
همه تن گر زبان باشم چوسوسن[٥] |
|
ونيز در جايى مى گويد:
|
ساقيا! مايه شباب بيار |
يك دو ساغر شراب ناب بيار |
|
[١] - ق: ٣٥.
[٢] - فجر: ٣٠.
[٣] - آل عمران: ١٦٩.
[٤] - قمر: ٥٥.
[٥] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٤٧٣، ص ٣٤٤.