جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٣٩٧ - غزل ٤٧٧ صبح است ساقيا قدحى پرشراب كن
خطابات خواجه دراين غزل گاهى به محبوب است وتقاضاى جام مشاهدات را مىنمايد، وگاهى به خود وترغيب بر بهره گيرى از محبوب در ايّام حيات، وگاهى به زاهد وبى اعتنايى به گفتارش. ومحتمل است منظورش از «ساقى» وبعضى ابيات ديگر، استادش باشد. خلاصه آنكه اشتياق وى به ديدار حضرت معشوق او را به اين گفتار واداشته، مىگويد:
|
صبح است ساقيا! قدحى پرشراب كن |
دَوْرِ فَلَك درنگ ندارد شتاب كن |
|
اى دوست! تا صبح جوانى وطهارت باطنى وروشنى حال برايم حاصل است، با قدحى از شراب تجلّياتت بهره مندم ساز. مبادا آنكه كام از تو برنگرفته از اين جهان بروم؛ كه:
٣٤٠٨
«إلهى! وَ قَد أفْنَيْتُ عُمْرى فى شِرَّةِ [شَرَهِ] السَّهْوِ عَنْكَ، وَ أبْلَيْتُ شَبابى فى سَكْرَةِ التَّباعُدِ مِنْكَ، إلهى! فَلَمْ أسْتَيْقِظْ أيّامَ اغْتِرارى بِكَ وَ رُكُونى إلى سَبيلِ سَخَطِكَ، إلهى! وَ أنا عَبْدُكَ وَ ابْنُ عَبْدِكَ، قائِمٌ بَيْنَ يَدَيْكَ، مُتَوَسِّلٌ بِكَرَمِكَ إلَيْكَ ... إلهى! انْظُر إلَىَّ نَظَرَ مَنْ نادَيْتَهُ فَأجابَكَ، وَاسْتَعْمَلْتَهُ بِمَعُونَتِكَ فَأطاعَكَ.»
[١]: (معبودا! وبدرستى كه عمرم را در حرص وزياده روىِ غفلت از تو فانى ساختم، وجوانىام رادر بُعد ودورى از تو فرسودم، بارالها! آنگاه در روزگار دليرىام بر تو وآسودنم به راه خشم وغضبت، بيدار نگشتم. بارالها! ومن بنده وبنده زاده تو، در پيشگاهت ايستاده، وبا كرم بزرگوارىات به درگاه تو متوسّل شدهام ..
[١] - اقبال الاعمال، ص ٦٨٦.