جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٣٨٧ - غزل ٤٧٥ شاه شمشاد قدان، خسرو شيرين دهنان
ومى فرمود:
|
بر جهان تكيه مكن، گر قدحى مِىْ دارى |
شادىِ زُهره جبينان خور ونازك بدنان |
|
اگر تو را بهره اى از مشاهدات وانس وتوجّه ومراقبه به دوست حاصل شد، ديگر تكيه بر جهان ناپايدار مكن، وچشم دل به اسماء وصفات وكمالات وتجلّيات وجذبات او بدوز، تا حضرت محبوب مورد عنايتهاى پى در پىات قرار دهد ودوام ديدارت ميسّر گردد ولى افسوس! كه اين كلام وى را هم نشنيده گرفته وامروز چنين به هجران مبتلا گشتهام؛ در جايى مى گويد:
|
دى پير ميفروش كه ذكرش به خير باد! |
گفتا: شراب نوش وغم دل ببر ز ياد |
|
|
بادت به دست باشد اگر دل نهى به هيچ |
در معرضى كه تخت سليمان رودبه باد[١] |
|
ونيز در جايى مى گويد:
|
دوش با من گفت پنهان كاردانى تيزهوش |
كز شماپنهان نشايد داشت راز ميفروش |
|
|
گفت: آسان گير برخود كارها، كز روى طبع |
سخت مى گيرد جهان بر مردمان سخت كوش[٢] |
|
وممكن است اين بيت را باز ازكلام محبوب بيان كرده باشد وبخواهد بگويد: ما را با قدحى كه از مىات دادهايم، از ياد مبر، وبگذار مشاهداتت همواره در طراوت بماند. و اين امر ممكن نيست مگر آنكه جهان فانى را تكيه گاه خود قرار ندهى.
|
با صبا در چمن لاله سحر مى گفتم: |
كه شهيدانِ كه اند اين همه خونين كفنان؟ |
|
[١] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ١٧٨، ص ١٥٣.
[٢] - ديوان حافظ چاپ قدسى، غزل ٣٥١، ص ٢٦٦.