جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٣٨٦ - غزل ٤٧٥ شاه شمشاد قدان، خسرو شيرين دهنان
بيشتر فرمود.)
|
پيرِ پيمانهْ كش ما كه روانش خوش باد! |
گفت: پرهيز كن از صحبت پيمان شكنان |
|
در اين بيت بيان خواجه عوض شده ونصيحتى را از گفتار استاد درباره علّت محروميّت از ديدار دوست بيان كرده ومى گويد: پير پيمانه كش ما كه همواره از ديدار محبوب بهرهمند بود- روحش شاد!- مىفرمود: از پيمان شكنان وآنان كه به زخارف دنيا سرگرم شده اند وتو را از حضرت معشوق وياد او باز مى دارند، كناره گير؛ كه:
«فَأَعْرِضْ عَنْ مَنْ تَوَلَّى عَنْ ذِكْرِنا وَ لَمْ يُرِدْ إِلَّا الْحَياةَ الدُّنْيا، ذلِكَ مَبْلَغُهُمْ مِنَ الْعِلْمِ، إِنَّ رَبَّكَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنْ ضَلَّ عَنْ سَبِيلِهِ، وَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنِ اهْتَدى»[١]: (پس از هر كسى كه از ياد وذكر ما روى برتافته وجز زندگانى دنيا را اراده ننموده، روى بر تاب، اين اندازه دانش وآگاهى آنهاست. براستى كه پروردگارت به هركس كه از راه گمراه گشته آگاهتر، وبه هر كه هدايت وراهنمايى يافته داناتر مى باشد.).
بى عنايتى من به گفتار او بود كه امروزم به هجران مبتلا ساخت؛ به گفته خواجه در جايى:
|
هرچه هست از قامتِ ناسازْ بىاندامِ ماست |
ورنه تشريفِ تو بر بالاىِ كس كوتاه نيست |
|
|
بر دَرِ ميخانه رفتن، كاريكرنگان بود |
خود فروشان را به كوى مى فروشان راه نيست |
|
|
بنده پير خراباتم كه لطفش دائم است |
ورنه لطف شيخ وزاهد، گاه هست وگاه نيست[٢] |
|
[١] - نجم: ٢٩ و ٣٠.
[٢] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٣٥، ص ٦١.